حقیقت دنیـــــــــــــــا

با دقّت در مورد دنيا مى توان دريافت كه:

1. دنيايى كه همچون نوعروسى جوان و پرطراوت جلوه مى كند، پيركفتارى كهنسال و عفريته‌اى است كه عمرى به درازاى تاريخ دارد.

 

2. دنيا معشوقه‌اى هرزه و هرجايى است و به هيچ يك از عاشقانش وفادار نيست و به همه ى آنها خيانت مى كند و هر روز خود را در آغوش كسى مي‌افكند و در اختيار او قرار مي‌دهد.

 

3. دنيا معشوقه‌اى عاشق كش است و هيچ يك از عاشقانش را زنده باقى نمى گذارد.

 

4. اين معشوقه، عاشقانش را به‌آسانى و بي‌درد از بين نمى برد؛ بلكه آنها را با زجر و شكنجه از پا درمي‌آورد. عاشقان دنيا از سه حال خارج نيستند؛ يا عاشق چيزى از دنيايند كه در اختيارشان نيست و به آن دسترسى ندارند؛ كه در اين صورت، حسرتِ نداشتن، آنها را زجر و شكنجه مي‌دهد و از پا درمي‌آورد. يا عاشق چيزى از دنيايند كه در اختيار دارند؛ كه در اين صورت، نگرانىِ از دست رفتن آن، آرامش را از آنها سلب مى كند و ايشان را از پا درمي‌آورد. و يا اينكه عاشق چيزى از دنيايند كه قبلا در اختيار داشتند و اكنون از دستشان رفته است؛ كه در اين صورت، غصّه ى از دست دادن آن، آنها را زجر مي‌دهد و از پا درمي‌آورد.

 

5. دنيا معشوقه‌اى ناپايدار و در معرض نابودى و زوال است و كسى كه عاشق چيزى از دنيا شده است، اين امكان را ندارد كه معشوق خود را هميشه در اختيار داشته باشد؛ زيرا گذر زمان آن را مى فرسايد و از بين مى برد.

 

6. دنيا معشوقه‌اى است كه عاشقانش را به جان هم مي‌اندازد و مايه ى كينه و عداوت بين انسانها مى شود. زيرا برخلاف معنويّات، كه برخوردارى هركس از آنها به هيچ وجه مزاحم و مانع برخوردارى ديگران نيست، ماديّات و امور دنيوى، محدودند و با برخوردار شدن كسى، ديگران از دسترسى به آن محروم مى شوند. لذا عاشقان دنيا براى دسترسى به آن با يكديگر رقابت مى كنند و كينه ى يكديگر را به دل مى گيرند و اگر لازم باشد، در راه رسيدن به معشوق خود، رقيب را از پا درمي‌آورند. تمام كشمكش ها و ظلم و جنايات عالم، معلول دنياطلبى انسانهاست.

 

7. دنيا معشوقه‌اى است كه عشقش مايه و سرچشمه ى همه ى آلودگى ها و پليدى هاست و تمامى افكار زشت، روحيّات پليد، اخلاق ناپسند و كردارهاى ناشايست، زاييده ى محبّت به آن است.

با پى بردن به ماهيّت نفرت‌انگيز دنيا، جايى براى دلباختن و رغبت نمودن به آن باقى نمى ماند و زهدى كه در اثر محبّت به خدا به وجود آمده بود، به حدّ كمال خود مي‌رسد.

 

 

منبع: شراب طهور، مهدی طیّب، صص 195 و 196