معـــــــــــــــــراج نامه(81)

مسواک، عطر، کوتاه کردن ناخن و گذاردن محاسن

در مقدّمات نماز، از چیزهایی که جزء آداب و بسیار پُر اجر و پُر ارج است؛ مسواک کردن است. روایت­های عجیبی در تشویق به مسواک زدن داریم. از جمله این که پیامبر اکرم صلّی‌‌اللهعلیهوآلهوسلّم میفرمایند: «اگر نبود که نگران بودم برای امّتم مشقّت ­شود؛ مسواک زدن را بر آنان واجب می­کردم.[1]» مسواک این قدر مهم است. آیا غیر از این است که در نماز میخواهیم با خدا حرف بزنیم؟ وقتی مثلاً سیر خورده­ای و دهانت بو می­دهد؛ شرم میکنی با رفیقت حرف بزنی. تو می­خواهی به نماز بایستی و با خدا حرف بزنی؛ آیات قرآن و کلام خدا می­خواهد از دهانت عبور کند. همین بوی ظاهری را بگیرید؛ همین بوی ته مانده­ی غذا که در دهان انسان میماند و فضای دهان را بدبو میسازد یا  در اثر چیز بویناکی که شخص میخورد دهانش بویناک میشود. در چنین وضعی اگر بخواهیم با یک بنده­ی ضعیف صحبت کنیم؛ میگوییم خوب نیست؛ دهانم بو می­دهد. بروم مسواک بزنم؛ دهانم تمیز شود و بویش برود؛ بعد با او حرف بزنم. در نماز می­خواهی با خدا حرف بزنی. لذا در روایت داریم؛ مجرای کلام خدا را پاک و تطهیر کنید.[2] بنا به روایت، همین مسواک زدن ساده، ثواب نماز را هفتاد برابر میکند.[3] پس وقتی وضو می­گیری، مسواک هم بزن. لازم نیست هر نوبت از خمیر دندان هم استفاده کنی. با آبِ خالی دهانت را مسواک کن. این یکی از ادبها است. دهان ظاهر را مسواک کردیم؛ امّا پناه می­بریم به خدا، بوی بد ظاهری کجا و بوی تعفّن باطنیِ گناه کجا؟ بوی عَفِنی که از غیبت، تهمت، زخم زبان زدن، فحّاشی کردن، سخن لغو گفتن، اغوا و وسوسه کردن و ... ایجاد میشود؛ خدا می­داند آن چه تعفّنی دارد! چه مسواکی است که باید آن تعفّن را از دهان انسان پاک کند؟ آن باطن مسواک زدن است. البتّه همین مسواک ظاهر هم خیلی مهم است.

از آداب دیگر مقدّمات نماز، عطر استعمال کردن است. بنا به روایات، عطر زدن، ثواب دو رکعت نماز را معادل هفتاد رکعت می­کند.[4] ما خیلی مُفت ثواب نماز­ها را از دست می­دهیم! خوب است انسان یک شیشهی کوچک عطر در جیب یا در جانمازش داشته باشد و قبل از نماز کمی عطر بزند تا دو رکعت نماز که میخواند؛ ثواب هفتاد رکعت نماز برایش نوشته شود. همین عطر ظاهری آثار فراوانی دارد. بوی عطر، فضا را برای حضور ملائکه مساعد می­کند؛ لذا کسانی که اهل اِحضاراتاند؛ با عود و عطر و امثال آن، محیط را آماده میکنند تا ملائکه بیایند. این همین عطر ظاهری است. عطرهایی در لایههای عمیقتر وجود انسان است؛ روحیّات معطّر، خلقیّات معطّر، اندیشه­های معطّر و ...، عطر در همهی لایههای وجود انسان وجود دارد. همانطور که گفتم، وجود انسان اقلاًّ هفت لایه است و  در هر یک از این لایهها، برای هر یک از احکام، چه فرائض و چه نوافل، می­توانید مصداق پیدا کنید. ولی اگر همین ظاهر را بگیرید؛ سر از باطن درمی­آورید. یک بار راجع به حضور قلب و رسیدن به باطن نماز اشاره کردم و گفتم همین نماز اوّل وقت خواندن را بگیرید؛ ببینید سر از کجا درمی­آورید. این را که می­گویم؛ از پیش خود نمیگویم. روایت داریم.

ادب دیگر این­است که انسان ناخن­هایش را بگیرد تا وقتی می­خواهد نماز بخواند؛ ناخن­هایش بلند نباشد. کوتاه بودن ناخن هم صورت ظاهرش و هم صورت باطنش مورد نظر است. صورت باطن آن یعنی روحیهاش مثل درّنده­ها نباشد که با چنگال­هایشان موجودات را می­درند. ناخن را کوتاه کن، یعنی خوی درندگی را از وجودت بیرون کن.

ادب دیگر این­است که وقتی مرد  به نماز میایستد؛ محاسن داشته باشد. حدوداً سی و دو، سه سال قبل، سال اوّل انقلاب بود. به اقتضای ضرورت­های انقلاب، بنده جایی کار میکردم که کارمندان قدیمی و پرسنل قدیمی قبل انقلاب آن سازمان هم آنجا بودند. شخصی از همان قدیمی­ها بود که با ما همکاری می­کرد. فرد خوبی بود؛ انسان پاک و سالم و نمازخوانی هم بود. ولی صبح­ها که سرکار می­آمد؛ صورتش را حسابی برق می­انداخت. خیلی با هم صمیمی شدیم. به نحوی که آن حالت که ما نیروهای انقلابیم و آنها اشخاص قبل از انقلابند، بین من و او از بین رفته بود. یک بار با ­حالتی خیلی صمیمی، به من گفت: آخر این ریش چیست که تو میگذاری؟ من را ببین؛ من ریشم را می­زنم. ببین صورتم چقدر قشنگ و نرم است و... . خیلی صادقانه و با صفا اینها را به من گفت. من حال و هوای او را می­شناختم. حال و هوای فرهنگ قبل از انقلاب بود. شروع نکردم به استدلال علمی کردن یا آیه و روایت خواندن که زدن صورت با تیغ چه مضرّاتی دارد و خلاف شرع است و نباید ریش را تراشید. اصلاً وارد این بحث­ها نشدم. با همان حال و هوای جوانی، چون هم خودم بیست و پنج سالم بود؛ هم او شاید سی و یکی دو سالش بود. با همان افقِ فرهنگ قبل از انقلاب، شروع به صحبت با او کردم. گفتم: سؤالی دارم؛ پاسخش را به من راست بگو. گفت: سؤالت را بگو. گفتم: اگر شما دختر خانمی را ببینی و از او خیلی خوشت بیاید و دلت بخواهد یک جوری در دلش جا کنی و توجّه او را به خودت جلب کنی و کاری کنی که دوستت بدارد؛ اگر خبردار شوی آن دختر خانم آقایی را دوست دارد که مثلاً کت و شلوار سُرمه­ای تنش باشد؛ بالاغیرتاً فردا نمی­روی خیّاطی بدهی یک دست کت و شلوار سُرمه­ای برایت بدوزند که تنت کنی؟ گفت: آری. گفتم: هیچ سؤال می­کنی که رنگ سُرمه­ای چرا بهتر از رنگ قهوهای است؟ چه خاصیّتی دارد که انسان کت و شلوار سُرمه­ای بپوشد؟ قطعاً نه. چون اینها برایت مهم نیست. مهم برایت این است که دل آن دختر خانم متوجّه تو شود. تو هم می­دانی که این خانم کسی را دوست دارد که کت و شلوار سُرمه­ای تنش باشد؛ لذا از فردا کت و شلوار سُرمه­ای می­پوشی. گفت: درست می­گویی. آن سالها در آرایش موی سر آقایان، سبک قیصری مد بود. گفتم: اگر خبردار شوی آن دختر خانم آقایی را دوست دارد که موی سرش را مدل قیصری آرایش می­کند. گفتم: بالاغیرتاً همین امروز بعدازظهر نمی­روی آرایشگاه، بگویی موی سرم را مدل قیصری بزن؟ گفت: چرا. گفتم: اصلاً هیچ می­پرسی چه خاصیتی دارد انسان مویش را مدل قیصری بزند؟ اگر مدل دیگری بزند؛ چه عیب و مشکلی دارد؟ گفت: نه. گفتم: علّتش معلوم است. فقط برایت مهم است در دل او جا کنی. گفت: درست میگویی. گفتم: راستش را به تو بگویم؛ من هم عاشق کسی شدهام که مرد­ها را ریشو دوست دارد؛ من هم می­خواهم در دل او راه پیدا کنم. گفت: اِ، عَجب! گفتم: بله، او خدا است. گفت: از کجا میدانی او مردهای ریشو را بیشتر دوست دارد؟ گفتم: دلیلش این است که همهی کسانی که او خیلی دوستشان دارد؛ ریش داشتهاند. یقین دارم پیغمبر اکرم صلّی‌‌اللهعلیهوآلهوسلّم ریشش را نمیتراشید؛ امیرالمؤمنین علیهالسّلام ریشش را نمی­تراشید؛ امام حسن و امام حسین علیهماالسّلام ریششان را نمی­تراشیدند. خدا اینها را خیلی دوست دارد. چون من هم می­خواهم در دل خدا جا کنم؛ من هم خودم را به شکل آنها در آوردهام. اصلاً هم برایم مهم نیست که ریش بگذاری چه خاصیّتی دارد؛ بتراشی چه خاصیّتی دارد و کدام یک زیبا­تر است؟ اصلاً اینها برای من مهم نیست. مهم این است که در دل او راه پیدا کنم.

بعد داستانی را هم تعریف کردم که آن را در کتاب حجاب هم نوشتهام. روایت است در زمان حضرت موسی علیهالسّلام، فرعون دلقکی داشت که او را می­خنداند. دلقک برای این­که فرعون را بخنداند؛ مثل حضرت موسی علیهالسّلام لباس چوپانی بر تن می­کرد؛ چوبی هم شبیه به عصای موسی علیهالسّلام به دست می­گرفت و جلوی فرعون ادای موسی را درمی­آورد و فرعون هم قاهقاه میخندید. او که اَدا درمی­آورد؛ حضرت موسی خیلی اذیّت می­شد. به امر خدا قرار شد بنیاسرائیل مصر را ترک کنند. در مسیرشان به رود خروشان نیل رسیدند. از آن سو هم فرعون با لشکریانش راه افتاده بود که آنها را بگیرد و نابود کند. به امر خدا، حضرت موسی علیهالسّلام عصایش را به رود نیل زد؛ رود نیل شکافته شد و کف رود نیل زمین خشک شد. بنی اسرائیل از رود نیل عبور کردند و به آن طرفِ رود رسیدند. فرعون و لشکریانش هم به رود رسیدند. آنها هم به دنبال حضرت موسی علیهالسّلام و همراهانش راه افتادند. تا وسط­ رود نیل هم که آمدند زمین خشک بود. به وسط­  که رسیدند، خدا به آب امر کرد که دوباره به هم وصل شود. همه­ی لشکریان فرعون و خود فرعون غرق شدند. در این ماجرا، از جمع فرعونیان فقط یک نفر غرق نشد و زنده ماند و او همان دلقک بود. حضرت موسی علیهالسّلام به خدا عرض کرد: خدایا این دلقک که بیش از همه مرا اذیّت کرد! او اَدای مرا در می­آورد و مرا مسخره می­کرد و همه به من قاهقاه می­خندیدند! چرا همه از بین رفتند و او نجات پیدا کرد؟ پاسخ آمد که موسی! من تو را دوست می­دارم. این دلقک خود را به شکل تو که محبوب منی در می­آورد. من دلم نیامد او را که خودش را به شکل تو در می­آورد؛ غرق کنم[5]. بعد به آن همکارم گفتم: ما که نمی­توانیم مثل پیغمبر و امیرالمؤمنین باشیم؛ مثل ائمّه­ی معصومین باشیم؛ امّا اقلاً ما هم می­توانیم مثل آن دلقک، قیافه­ی ظاهریمان را شبیه آنها کنیم. شاید اینجا هم این طرفند یک کاری صورت داد. گفتم: من آن دلقک فرعونم که قیافه­ی موسی را به خود گرفتهام و ریش گذاشتهام. من که نمی­توانم شبیه به امیرالمؤمنین شوم؛ امّا می­توانم قیافه­ی ظاهری­ام را کمی شبیه به آن حضرت کنم. شاید به سبب این شباهت ظاهری، رحمت الهی شامل حال من هم شد.

بحث در مورد محاسن گذاشتن خیلی مفصّل است. من نمی­دانم در طول دوران فقاهت، هیچ فقیه و مرجعی به حِلّیَّت تراشیدن ریش فتوا داده باشد. به لحاظهای مختلف برای این کار حرمت قائلاند. هم به خاطر خودِ عملِ تراشیدن ریش و هم این­که تشبّه به کفّار است. سنّتِ تراشیدنِ ریش، سنّت کفّار بوده که متأسّفانه این­قدر بین ما رایج شده است.

روایت است که از حکومت ایران چند نفر پیک به مدینه آمدند که خدمت رسول الله صلّی‌‌اللهعلیهوآلهوسلّم برسند. حضرت از دور دیدند اینها طبق سنّت زرتشتیها، صورت­ها را تراشیدهاند و سبیل­های بلندی دارند. حضرت به آنها وقت ملاقات ندادند. فرمودند فردا یا مثلاً چند روز دیگر، به شما وقت می­دهم.  بعد از چند روز به خدمت حضرت آمدند و پیامشان را رساندند. بعد پرسیدند: آخر چرا ما را همان روز اوّل نپذیرفتید؟ فرمودند: به این خاطر که قیافهی شما، قیافهی کفّار بود؛ صورت­ها تراشیده و سبیل­ها بلند. من مخصوصاً شما را کمی نگه داشتم تا ریش­هایتان بلند شود؛ آن­وقت قبولتان کنم.[6] ما اگر بخواهیم پیغمبر ما را هم قبول کند؛ بهتر نیست محاسن داشته باشیم؟ نکند پذیرفتن ما هم به خاطر همین ظاهرمان به تأخیر بیفتد. گرچه دلم نمی­خواهد کسی از دوستان به خاطر ذکر این نکته برنجد؛ ولی  نباید حقّ مطلب را هم نگفته گذاشت. نهایت محبّت و صمیمیت است که انسان خیرخواهانه نکته­ای را به برادرش توجّه دهد. کما این­که برای خانم­ها هم در بحث حجاب، همین ماجرا را در کتاب حجاب نوشتهام که آنها هم نگاه کنند؛ خدا زن چادری را بیشتر دوست دارد. این که مقنعه و مانتو و ...، حجاب اسلامی است، یا نیست؛ من اصلاً کاری به این حرف­ها ندارم. آیا دلت میخواهد خدا دوستت داشته باشد؟ آیا دلت می­خواهد در دل خدا جا کنی؟ خدا زن چادری را بیشتر می­پسندد. چطور تو وقتی از یک خواستگار خوشت می­آید و می­خواهی او هم تو را بپسندد؛ شبیه سلیقه­ی خواستگارت لباس می­پوشی. یا فردا که ازدواج کردی، برای این که شوهرت تو را دوست بدارد؛ به رنگی که شوهرت بیشتر دوست دارد لباس می­پوشی؛ به مدلی که شوهرت بیشتر دوست دارد لباس می­پوشی و کار بسیار خوبی هم است؛ بابت این کار به تو ثواب هم می­دهند. پس چرا آن­گونه که خدا دوست می­دارد، جامه بر تن نمیکنی؟ حجاب اختیار نمیکنی؟ چادر اختیار نمیکنی؟ بعد هم همان داستان دلقک ... . حضرت زهرا سلاماللهعلیها که خدا دوستش دارد و حَبیبه­ی خدا است؛ چادر داشت یا نداشت؟ من اصلاً کاری به این ندارم که چادر خاصیت دارد یا ندارد. پس چرا تو خودت را مانند آن دلقک، شبیه به حضرت زهرا نمی­کنی تا به اصطلاح، در دل خدا راه پیدا کنی؟

اینها نکته­های جنبی­ بود که در رابطه با بحث آماده شدن برای رفتن به سمت نماز عرض کردم.

رجب اسم یکی از نهرهای بهشت است و ماه رجب ماه ریزش رگبار باران رحمت الهی است. امیدواریم خداوند به برکت امیرالمؤمنین علیهالسّلام ، به برکت ولایت امیرالمؤمنین علیهالسّلام و با ماء ولایت امیرالمؤمنین علیهالسّلام، روح و جان و جسم و فکر و قلب و سرّ و خفیّ و اَخفای همهی ما را تطهیر بفرماید؛ إن­شاءالله.

.................................................

1. کلینی، کافی، ج 3. ص 22.

2. متّقی هندی، کنز العمّال، ج 1، ص 603 و مجلسی، بحار، ج 73، ص 130.

3. مجلسی، بحار، ج 73، ص 129.

4. مجلسی، بحار، ج 81، ص 330.

5. نعمت الله جزایری، انوار النعمانیّه، ج 3، ص 310.

6. محدّث نوری، مستدرک الوسائل، ج 1، ص 406.

 

منبع: مقدّمه‌ای بر مبحث «نماز» از کتاب «مصباح الهدیٰ»، استاد مهدی طیّب

معـــــــــــــــــراج نامه(80)

حقیقت و ادب طهارت در نماز(9)

 

گفتیم غسل همه­ی وجود انسان را، همه­ی سر تا پای وجود انسان را از کثرات و زشتی­ها میشوید. چندین سال پیش روایتی دیدم که خیلی از آن لذّت بردم. منسوب به امیرالمؤمنین علیهالسّلام است؛ حضرت فرمودند: «نِعْمَ‏ الْبَيْتُ‏ الْحَمّامُ‏» فرمودند: حمّام چه خانه­ی خوبی است! «تُذْكَر النّارَ وَ يَذْهَبُ بِالدَّرَنِ[1]» دو خاصیّت برای این خانه­ی خوب نقل کردند؛ فرمودند: اوّلین خاصیتش این است که انسان را به یاد جهنّم می­اندازد. ببینید مؤمن و اهل معرفت به سمت هر چه می­رود به فکر معنای باطنی­اش هم است. إنشاءالله ما هم این­گونه باشیم. قبلاً برایتان گفتهام؛ بنا به روایات، مؤمن چهار چشم دارد؛ دو چشمش دنیا را می­بیند و دو چشم هم در قلبش است و آخرت را می­بیند. ما هم چهارچشمی نگاه کنیم. یعنی هم با چشم ظاهر، ظاهر چیزها را ببینیم و هم با چشم باطن، باطن چیزها را ببینیم. همزمان با معانی ظاهری چیزها، به معانی باطنی آنها هم توجّه کنیم. امیرالمؤمنین علیهالسّلام می­فرمایند: حمّام چقدر خانه­ی خوبی است؛ حمّام چقدر اتاق خوبی است. «تُذْكَرُ النّارَ» اوّل باطن را می­بینند. اوّل فرمودند با دیدن حمّام انسان به یاد دوزخ می­افتد. بعد فرمودند: «وَ يَذْهَبُ بِالدَّرَنِ» چرک­های انسان را هم می­برد. خوب اینجا یک نکته­ی عرفانی را برایتان میگویم و آن این است که پس جنّهم هم نقش حمّام را دارد. چرک­هایی که خدای ناکرده در لایه های مختلف وجود انسان به وجود آمده و در حمّام جهنّمِ برزخی هم پاک شدنی نبوده؛ برای زدودن آنها شخص را به حمّام دوزخ می­برند و آنجا تا دلتان بخواهد آب گرم و کیسهکش­های مجرّب و قوی موجود است. ملائکه­ی غلاظ و شِداد همگی آماده­ به کارند تا حسابی انسان را کیسه بکشند و در خزینه­ی جنّهم شستشو دهند و تمیز کنند و بیرون بیاورند و مثل دستهی گل، به بهشت بفرستند. بنابراین این­که می­گوییم همه­چیز خیر است؛ حال فهمیدیم که دوزخ هم خیر است این نکته را از این روایت امیرالمؤمنین علیهالسّلام می­گویم که خیلی سال پیش که به آن برخوردم، بلافاصله ذهنم منتقل شد که امیرالمؤمنین علیهالسّلام جهنّم را محلّ پاک شدن از آلودگی­ها و خانه­ی خوب مطرح می­کنند. از این­طرف که می­خوانیم می­گویند من حمّام را که می­بینم به یاد جهنّم میافتم؛ ولی شما از آن­طرف بخوانید. جهنّم را که می­بینید به یاد حمّام بیفتید و بفهمید که کارکرد جهنّم هم کارکرد حمّام است. در مورد حمّام فرمود: «نِعْمَ‏ الْبَيْتُ‏» چه خوب خانه­ای است. پس آن­طرف هم «نِعْمَ‏ الْبَيْتُ‏» یعنی برای این که گرد و غباری که از توجّه به عالم طبیعت یا عالم کثرت، بر وجودمان نشسته، پاک شود، جهنّم چه خانهی خوبی است. غسل رفتن به حمّام و غرق شدن در طهور است برای پاک شدن از گناه و کَثَرات و هر چه غیر حق است.

جلسه­ی قبل هم گفتم، خدا انسانهایی که برای پاک کردن خود تقلاّ میکنند را دوست دارد. امّا از آن­سو هم گفته شما نمی­توانید خودتان را پاک کنید. پاک کردن کار خودم است. من پاک می­کنم. این تقلاّیی هم که ما می­کنیم؛ ابراز نیاز است. یعنی خدایا ما آلوده هستیم؛ امّا دوست داریم پاک شویم. زورمان به خودمان نمی­رسد تا خود را پاک کنیم. خدایا خودت ما را پاک کن. ماه رجب نهر است. نهری که مؤمنان در آن شستشو می­کنند؛ غسل می­کنند.

 

غسل در اشک زدم که اهل طریقت گویند

پاک شو اوّل و پس، دیده بر آن پاک انداز

 

 ...............................................

۱. حرّ عاملی، وسائل الشّیعه، ج 2، ص 29.

 

 

منبع: مقدّمه‌ای بر مبحث «نماز» از کتاب «مصباح الهدیٰ»، استاد مهدی طیّب

معـــــــــــــــــراج نامه(79)

حقیقت و ادب طهارت در نماز(8)

 

در تیمّم هم همین روح در قالب دیگری دمیده شده است. در وضو دست و رو را از غیر خدا میشوییم. ذیل آیهی « إلاّ مَنْ أتَى اللهَ بِقَلْبٍ‏ سَلِيمٍ[1]»‏ امام صادق علیهالسّلام فرمودند: قلب سلیم قلبی است که وقتی خدا را ملاقات میکند؛ احدی غیر خدا در آن نیست. [2] در وضو این کار را میکنیم. در تیمّم چه میکنیم؟ در تیمّم رو به خاک میآوریم. یعنی چه؟ یعنی خدا را در آینهی خلقت میبینیم. همان حدیث معروف است که نقل شده: «ما رَأيْتُ‏ُ شَيْئاً اِلاّ وَ رَأيْتُ اللهَ‏ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ‏ وَ مَعَهُ وَ فِیهِ[3]». در تیمّم به این آینهی خدا رو میکنیم. در وضو خود را از دیدن غیر خدا شستیم؛ در تیمّم خدا را در آیینهی عالم خاک میبینیم. وضو تطهیر با آبِ قبل از نزول است و تیمّم تطهیرِ با آبِ بعد از نزول است. زیرا مرتبهی متنزّلهی آب، خاک شد. لذا هر دو نیز طهورند. وضو تطهیر از نقایص و حدود است. مگر آیهی قرآن نفرمود: «ما أصابَكَ مِنْ‏ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللهِ وَ ما أصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِك[4]» هر چه از خوبی­ها به تو میرسد از خدا است؛ هر چه از بدیها به تو میرسد؛ از نفس تو است. یعنی در اینجا خدا را بریء دانست. این تطهیر از نقایص و حدود است. امّا تیمّم چیست؟ تیمّم جایی است که همان چیزهایی که نقص میدیدی و از خدا نفی میکردی؛ از زاویه­ای دیگر نگاه می­کنی و می­بینی فعل خود خدا است. لذا قرآن فرمود: «كُلٌ‏ مِنْ‏ عِنْدِ اللهِ[5]»‏ همان چیزی که نقص بود؛ حالا از زاویه­ی فعل ربوبی نگاه کن؛ «كُلٌ‏ مِنْ‏ عِنْدِ اللهِ». لذا برمیگردی و همان نقایص را از زاویهی توحیدی نگاه میکنی؛ میبینی چیز دیگری شد؛ همه عین خیر شد. دیگر اینجا حَسَنه و سیّئهای نداریم. «كُلٌ‏ مِنْ‏ عِنْدِ اللهِ» در تیمّم به اینجا میرسی. وضو با آب است. قرآن راجع به آب فرمود: «وَ أنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً؛ لِنُحْيِيَ بِهِ[6]» آبی از آسمان فرو فرستادیم که پاک است؛ برای این­که به وسیلهی آن زنده کنیم. و فرمود: «وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ‏ بِه» از آسمان آبی بر شما نازل میشود؛ برای این که شما را پاک و تطهیر کند. پس اوّل حیات بود، دوّم تطهیر، و سوّم «وَ يُذْهِبَ‏ عَنْكُمْ‏ رِجْزَ الشَّيْطان[7]»‏ آلودگیها و نجاساتی که بر وجودتان است؛ این رجزهای شیطان را پاک کند. پس کارکرد وضو این است که زنده و تطهیر میکند و انسان را از پلیدیها پاک می‌‌کند. راجع به خاک چه فرمود؟ فرمود: «مِنْها خَلَقْناكُم[8]»‏ ما تو را از همین خاک آفریدهایم. تو را به اصلت برمیگرداند.

سر بِنِه آنجا که باده خوردهای

«اِنَّا ِللهِ وَ اِنَّا إِلَيْهِ‏ راجِعُونَ[9]»‏. بعد هم فرمود: «فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً [10]» وقتی آب پیدا نکردید؛ با خاک پاک تیمّم کنید. این همان خاکی است که پیامبر اکرم صلّی‌‌اللهعلیهوآلهوسلّم فرمود: «جُعِلَتْ‏ لِيَ‏ اْلاَرْضُ‏ مَسْجِداً وَ طَهُوراً»

زنده شدن و حیات طبیعت، با آبی است که از آسمان میآید. حیات قلب به چیست؟ با آب رحمت حقّ است؛ « لِنُحْيِيَ بِهِ»

درتیمّم و با رفتن به سمت خاک، ذلّت و مسکنتِ عبودیّت در انسان شناخته میشود؛ پررنگ میشود؛ انسان متوجّه به آن میشود و اینگونه انسان در پیشگاه حق طاهر میشود.

تعابیر دیگری از وضو نیز وجود دارد. گفتیم وضو، روی را از توجّه به غیر حق شستن است. دست راست و دست چپ را شستن است. دست راست معمولاً اشاره به کارهای خوب است؛ اصحاب الیمین. دست چپ اساره به کارهای بد است؛ اصحاب الشّمال. با دست چپ، دنیاطلبی و با دست راست، آخرت­طلبی کردن است. هر دو را می­شوییم. به تعبیر دیگر، فاعل بودن خودت را، هم در کارهای خوبت و هم در کارهای بدت می­شویی و فاعلیّت خدا را میبینی. باز به تعبیر دیگر، هم از کارهای خوبت استغفار می­کنی؛ هم از کارهای بَدَت. «مِن کُلِّ طاعَةٍ وَ مَعصِیَةٍ أستَغفِرُ اللهَ» چرا؟ چون خوب­های ما هم بد است؛ چه رسد به بدها! «مَن کانَت مَحاسِنُهُ مَساوِی فَکَیْفَ  لا تَکُونُ مَساوِیهِ مَساوِی[11]» کسی که کارهای خوبش بد است؛ چگونه کارهای بدش، بد نباشد؟ «إلهِی مِنِّي‏ ما يَلِيقُ‏ بِلُؤْمِي وَ مِنْكَ ما يَلِيقُ بِكَرَمِكَ[12]‏» خدایا هر چه از من سر می­زند، درخور لئامت و پستی خودم است و از تو هر چه سر می­زند؛ سزاوار کرامت و عظمت تو است. پس خودت را از طاعت و معصیتت می­شویی و از هر دو، استغفار می­کنی و شرمنده­ای.

چگونه سر ز خجالت برآورم بَرِ دوست                  که خدمتی به سزا برنیامد از دستم

وقتی دستت را می­شویی؛ هم از طاعت و هم از معصیت، از هر دو استغفار می­کنی. سَرت را از اندیشیدن به غیر خدا، پایت را از رفتن به سوی دنیا و آخرت میشویی. پای راست به سمت آخرت می­رود و پای چپ به سمت دنیا. از رفتن به هر دو سو پایت را میشویی. این­گونه انسان وضو می­گیرد. این­گونه انسان برای رفتن به پیشگاه حضرت حق پاک می­شود.

حال با زبان اهل ولایت میگوییم. همانطور که می­دانید؛ آب تنزیل ولایت است. لذا اگر کسی در خواب، آب و دریا ببیند؛ مقصود و تعبیر آن ولایت است. آب تنزیل ولایت است. شما در وضو از فرقِ سَر تا نوک پاهایت را غرق ولایت امیرالؤمنین علیهالسّلام می­کنی. تا غرق ولایت امیرالمؤمنین نشوی؛ به وادی توحید راه نداری. صراط مستقیمی که به شهر توحید ختم میشود، امیرالمؤمنین علیهالسّلام است. لذا حضرت فرمودند: «أنَا الصِّراطُ الْمُسْتَقِيمِ[13]‏». تا غرق در ولایت امیرالمؤمنین علیهالسّلام نشوی؛ راه به وادی توحید نداری.

در غسل خیلی قضیه بالا­تر است. غسل مقام فنا است. مقام اِستغراق در ولایت امیرالمؤمنین علیهالسّلام است. همه­ی وجودت غرق می­شود. این که مرده را غسل میدهند؛ به این خاطر است که می­خواهد به ملاقات خدا برود؛ باید با آب ولایت پاک شود. غرق در آب ولایت شود؛ مستغرق در ولایت امیرالمؤمنین علیهالسّلام شود تا بتواند به لقای خدای متعال راه پیدا کند. آب، تنزیل ولایت در عالم طبیعت است. مرتبه­ی دوّمِ تنزیل ولایت در عالم طبیعت، خاک است. عرب به خاک چه میگوید؟ «تُراب» لقب امیرالمؤمنین علیهالسّلام چیست؟ «أبو تُراب». حال بفهم برای چه با خاک تیمّم می­کنیم. این قصّه سرِ دراز دارد.

.............................................

1. سورهی شعراء، آیهی 89.

2. کلینی، کافی، ج2، ص 16.

3. فیض کاشانی، علم الیقین، ج 1، ص 49.

4. سورهی نساء، آیهی 79.

5. سورهی نساء ، آیهی 78.

6. سورهی فرقان، آیهی 48و49.

7. سورهی انفال، آیهی 11.

8. سورهی طه، آیهی 55.

9. سورهی بقره، آیهی 156.

10. سورهی نساء، آیهی 43.

11. محدّث قمی، مفاتیح الجنان، مناجات بعد از دعای عرفهی امام حسین علیه السّلام.

12. همان

13. مجلسی، بحار، ج 26، ص 5.

 

منبع: مقدّمه‌ای بر مبحث «نماز» از کتاب «مصباح الهدیٰ»، استاد مهدی طیّب

معـــــــــــــــــراج نامه(78)

حقیقت و ادب طهارت در نماز(7)

 

خوب است ما هم وقتی میخواهیم وضو بگیریم؛ همین کارهایی را که در این روایات است انجام دهیم. به پیغمبر فرمود: دست راستت را به سمت یمین عرش دراز کن. ما هم دست راستمان را به سمت رحمت پروردگار دراز کنیم که از آبی که از یمین عرشِ رحمتِ خدا نازل است، بگیریم. درحالیکه در صورت ظاهر، دستمان را زیر شیر آب بردهایم و آب میگیریم؛ در دل و روح و جان، با این نیّت دست دراز کنیم و یقین داشته باشیم که کاسهی گدایی ما خالی برنمیگردد. کشکول خالی گدایی ما، وقتی به سمت رحمت الهی دراز میشود؛ خالی برنمیگردد. بعد وقتی آب را گرفتیم؛ روی آلوده به دنیاطلبی و توجّه به دنیا و بالاتر از آن، توجّه به غیر خدا را، چه دنیا و چه آخرت، این رویی را که آلوده است؛ با آب رحمتی که گرفتیم؛ شستشو دهیم. وقتی با آب ظاهری صورت خود را میشوییم؛ وجه باطنی خود را نیز از توجّه به غیر خدا شستشو دهیم؛ چون نمیشود با این آلودگیها به عظمت حضرت حق نگاه کرد. در کتاب «ره توشهی دیدار» یک دوبیتی نقل کردم که زنان محلّهی لیلی به مجنون گفتند بمیر به این آرزو که بتوانی با این چشمهایت به جمال لیلی نگاه کنی. چشمهایی که غیر لیلی را دیده، محال است بتواند لیلی را ببیند. [1]

غسل در اشک زدم که اهل طریقت گویند               پاک شو اوّل و پس دیده بر آن پاک انداز

شست­و­شویی کن و آنگه به خرابات خَرام                     تا نگردد زِ ­تو این جمعِ خراب، آلوده

بههرحال از توجّه به دنیا و آخرت، از هر دو، روی خود را بشوییم. اقلّش این است که از توجّه به دنیا و دنیاطلبی روی خود را بشوییم. امیرالمؤمنین علیهالسّلام فرمودند: دنیا و آخرت مثل دو هَوواَند و یکدیگر را تحمّل نمیکنند. دنیا و آخرت مثل مشرق و مغرباند؛ هرچه به یکی از آن دو نزدیک شوی؛ از دیگری دور میشوی[2]. چگونه میتوان به آخرت روی آورد؛ درصورتیکه تمام توجّه ما به دنیا است؟ چگونه میشود به خدا روی آورد؛ درحالیکه توجّه ما به دنیا و آخرت است. لذا باید شستشو داد. موقعی که انسان وضو میگیرد؛ با این نیّت وضو بگیرد. وقتی صورتش را میشوید؛ با این نیّت بشوید. وقتی دستانش را میشوید، از حول و قوّهی خود بشوید. از اینکه خود را در این عالم کارهای بداند؛ به زرنگی، به توانایی، به قدرت و مهارت خود متّکی باشد؛ از اینها خود را بشوید. از نقطهای که خود را صاحب حول و قوّة می­بیند، که این مرکز است؛ تا نقطهای که حضور خود را اعمال میکند؛ انیّت و انانیّت خود را اعمال میکند؛ خود را بشوید و پاک کند. تو میخواهی با این دستان آلوده قرآن به دست بگیری؟! فرمود «لا يَمَسُّهُ‏ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ[3]». سپس با اضافهی آبی که تا اینجای این وضوی باطنی را گرفتیم؛ سر خود را مسح کنیم؛ چرا؟ چون به این سر، خودبزرگبینی، تکبّر و تفاخر خطور کرده است. اینها را پاک کنیم. سری است که به غیر خدا فکر کرده است، به این که غیری وجود دارد؛ در عالم غیری قائل شده است. فکر را با مسح کردن بشوییم و پاک کنیم. مغزمان را از این افکار خالی کنیم تا شایسته­ی نوازش و برکت الهی شود. بعد پاها، پاها به سمت دنیا قدم برداشته است و عمیقتر، به سمت کَثرت قدم برداشته است. ما اصلاً اینجا نبودیم؛ ما از آن بالا به این پایین آمدیم. قدم برداشتیم و از آن بالا پایین آمدیم. مگر قرآن نفرمود: «هَلْ أتىٰ‏ عَلَى اْلإنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً [4]» زمانی بود که ما بودیم؛ امّا شیء مذکوری نبودیم. ما از آنجا پایین آمدیم. «لَقَدْ خَلَقْنَا اْلإنْسانَ فِي‏ أحْسَنِ تَقْويمٍ؛ ثُمَّ رَدَدْناهُ أسْفَلَ سافِلِينَ[5]» قدمهایی که از احسن تقویم به اسفل سافلین و به سوی عالم کثرت برداشتیم؛ این پاها را بشوییم. این پاهایی که به سوی غیر خدا قدم برداشت را مسح و پاک کنیم. به تعبیری بر خودبینی خود قدم بنهیم و پا بگذاریم؛ تا شایسته شویم که وارد بساط اُنس الهی شویم. اینگونه انسان وضو بگیرد.

.........................................................

1. مهدی طیّب، رهتوشهی دیدار، ص 98.

2. سیّد رضی، نهج البلاغه، حکمت 103.

3. سورهی واقعه، آیهی 79.

4. سورهی انسان، آیهی 1.

5. سورهی تین، آیههای 4و5.

منبع: مقدّمه‌ای بر مبحث «نماز» از کتاب «مصباح الهدیٰ»، استاد مهدی طیّب

معـــــــــــــــــراج نامه(77)

حقیقت و ادب طهارت در نماز(6)

 

جز با طهارت نمیتوان به نماز نزدیک شد. فرمود: «لا صَلاةَ إِلاّ بِطَهُورٍ» جز با طهارت نمیشود وارد نماز شد. تا وضو نداشته باشید، یا اگر غسل بر شما واجب باشد؛ تا غسل نکنید؛ نمیشود وارد نماز شد و به محضر حضرت حق راه پیدا کرد. همانطور که به نماز ظاهری جز با طهارت نمیتوان وارد شد؛ به نماز اهل باطن هم نمیرسد مگر کسی که از چشمهی حیات قلبی، دست و روی خود را شستشو داده باشد و از سر تا قدم خود را، یعنی از اوّل محلّ ادراک، تا منتهای آلت تحریک، یعنی همهی وجود خود را مسح و تطهیر کرده باشد و هنگامی که اینگونه یکسره پاک و مطهّر شد؛ مهیّای ورود به محضر حضرت حق گردد. وضو این است.

بنا به نقل از ائمه علیهمالسّلام روایت شده که: «إنَّ آدَمَ لَمّا مَشیٰ إلَی الشَّجَرَةِ وَ تَوَجَّهَ إلَیْها وَتَناوَلَها فَوَضَعَها عَلیٰ رَأسِهِ طَمَعاً لِلْخُلُودِ وَ إعْظاماً لَها اُمِرَتْ هذِهِ الاُمَّةُ الَّتِی خَیْرُ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ  بِاَنْ یُّطَهِّرُوا  هذِهِ الْمَواضِعِ بِالْمَسْحِ وَ الْغَسْلِ لِیَتَطَهَّرُوا مِن جِنابَةِ الأبِ الَّذِی هُوَ الأصْلُ[1]» حضرت آدم علیهالسّلام هنگامی که به طمع خلود و جاودانگی به سوی درخت ممنوعه قدم برداشت و به آن روی آورد و دست دراز کرد و از آن کَند و به عنوان بزرگداشت چیز بزرگی که گیرش آمده، میوهی ممنوعه را بر سر گذاشت.[2] پس به سمت آن قدم برداشت؛ به سمت آن روی کرد؛ دست دراز کرد و آن را کَند؛ بعد آن را بر روی سر گذاشت. حضرت فرمودند: به این خاطر، این امّت که بهترین امّتی است که برای مردم بیرون آمده است، امر شدند به این که این مواضع را با مسح کردن و شستشو دادن تطهیر کنند؛ پاهایی که به سوی شجره قدم برداشته؛ دستهایی که دراز شده و از میوههای آن کنده؛ چهرهای که به سوی آن روی آورده و سَری که میوه رویش گذارده شده است.

همان گونه که آلودگی ظاهر را باید با آب ظاهر که از آسمان آمده است، تطهیر کرد؛ آلودگی باطن و قلب را نیز باید با آب تجلّیاتی که از حضرت حق، از عالم لاهوت نازل میشود؛ تطهیر کرد. وقتی انسان در وضو صورتش را میشوید؛ یادش باشد که دارد وجه قلب خود را یکسره از غیر حق شستشو میدهد تا دیگر به غیر خدا رو و توجّه نکند. هر چه تا حالا انجام داده را پاک میکند. وقتی دستهایش را میشوید؛ توجّه داشته باشد که دارد دستهایش را از مِرفَق آلودگی به دنیا تا سرانگشتان پرداختن به امور دنیا میشوید. و توجّه داشته باشد که با اضافهی آبی که از شستن دستها باقی میماند؛ اَقصای توجّه به طبیعت را، که سَر است و منتهای مَشی و گام برداشتن به سمت طبیعت را، که پا است؛ دارد مسح میکند و از توجّه به دنیا و سِفلی و انحطاط و عالم حیوانیّت و طبیعت میشوید و پاک میکند. اینگونه انسان پاک میگردد و شایستگی ورود به نماز را پیدا می­نماید.

حدیث دیگری را که از احادیث معراجیّه است؛ راجع به وضو میخوانم. منسوب به پیغمبر اکرم صلّی‌‌اللهعلیهوآلهوسلّم است که حضرت فرمودند: «ثُمَ‏ قَالَ‏ رَبِّي‏ عَزَّ وَ جَلَّ‏» خدای عزّ و جلّ در معراج به من فرمود: «يا مُحَمَّدُ مُدَّ يَدَكَ فَيَتَلَقّاكَ ماءٌ يَسِيلُ مِنْ ساقِ عَرْشِيَ اْلأيْمَنِ» ای محمّد، ای رسول من، دستهایت را دراز کن که آبی که از ساق عرش اَیمَن من، عرش مبارک من، یا سمت راست عرش من، جاری است؛ به دست تو میرسد. «فَنَزَلَ الْماءُ فَتَلَقَّيْتُهُ بِالْيَمِينِ» سپس آن آب نازل شد و من با دست راستم آن را گرفتم. بعد حضرت در جملهی معترضه فرمودند: «فَمِنْ أجْلِ ذلِكَ أوَّلُ الْوُضُوءِ بِالْيُمْنىٰ‏» به همین خاطر است که اوّلِ وضو با دست راست است. یعنی وقتی میخواهید وضو بگیرید؛ اوّل که میخواهید صورت را بشویید، دست راستتان را زیر آب میگیرید و از آب پر میکنید و صورتتان را میشویید. این شروع وضو است. «ثُمَّ قالَ يا مُحَمَّدُ خُذْ ذلِكَ فَاغْسِلْ بِهِ وَجْهَكَ، وَ عَلَّمَهُ ذلِکَ، فَإِنَّكَ تُرِيدُ أنْ تَنْظُرَ إلىٰ عَظَمَتِي وَ أنتَ طاهِرٌ» سپس خدای متعال فرمود: ای محمّد، این آب را بگیر و صورت خود را با آن بشوی. حضرت در جملهی معترضه فرمودند: «وَعَلَّمَهُ ذلِکَ» خدای متعال نحوهی شستن صورت را هم به پیامبر یاد داد. آنگاه خدای متعال فرمود: به این خاطر صورتت را بشوی که تصمیم گرفتهای به عظمت من نگاه کنی و برای این­که بتوانی به عظمت خدای عزّ و جلّ نظر کنی و روی بیاوری؛ باید طاهر باشی. «ثُمَّ اغْسِلْ ذِراعَيْكَ الْيَمِينَ وَ الْيَسارَ، وَ عَلَّمَهُ ذلِكَ» بعد خدا فرمود: ای پیامبر دو دست راست و چپت را از بازو به پایین بشوی. و خدا به پیامبر یاد داد که چگونه آنها را بشوید. «فَإنَّكَ تُرِيدُ أنْ تَتَلَقّىٰ بِيَدَيْكَ كَلامِي» ای پیامبر تو میخواهی با دستهای خود کلامُ الله را دریافت کنی و بگیری؛ اینها باید پاک باشد. «وَ امْسَحْ بِفَضْلِ ما فِي يَدَيْكَ مِنَ الْماءِ رَأسَكَ وَ رِجْلَيْكَ إلىٰ كَعْبَيْكَ » و با اضافهی آبی که در دستهایت وجود دارد؛ سر و دو پای خود را تا کَعبِ پا، روی پا، مسح کن. «وَ عَلَّمَهُ الْمَسْحَ بِرَأسِهِ وَ رِجلَیْهِ» و خدا نحوهی مسح کردن سر و دو پا را به او یاد داد. «وَ قَالَ إنِّي اُرِيدُ أنْ أمْسَحَ رَأسَكَ وَ اُبارِكَ عَلَيْكَ» و خدا فرمود من میخواهم دست به سرِ تو بکشم و به تو برکت دهم؛ لذا این سر باید طاهر باشد. «فَأمَّا الْمَسْحُ عَلىٰ رِجْلَيْكَ» و امّا اینکه گفتم دو پای خود را مسح کن؛ «فَإنِّي اُرِيدُ أنْ اُوطِئَكَ مَوْطِئاً لَمْ يَطَأهُ أحَدٌ قَبْلَكَ وَ لا يَطَاُهُ أحَدٌ غَيْرُكَ[3]» به این خاطر میگویم پاهایت را مسح کن؛ چون میخواهم به تو این امکان را بدهم به وادییی قدم بگذاری که اَحَدی قبل از تو در آن وادی قدم ننهاده و بعد از تو هم اَحَدی قدم نخواهد نهاد. تو میخواهی به وادی مقدّس قدم بگذاری.

ماجرای حضرت موسی علیهالسّلام را یادتان است. حضرت موسی علیهالسّلام که به معراج پیامبر اکرم صلّی‌‌اللهعلیهوآلهوسلّم راه نداشت. موسی علیهالسّلام وقتی خواست به شَجَرِ اَیمَن نزدیک شود، نه به سدرةالمنتهی، بلکه به شجر اَیمَن در کوه طور، چه خطابی به او آمد؟ «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ‏ إنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً[4]» دو کفشت را از پای در آور؛ هرآینه تو در وادی مقدّس طُویٰ هستی. این دو کفش اسراری دارد. ممکن است مقصود از آنها تعلّق به دنیا و آخرت باشد که کسی که میخواهد به سمت خدا برود باید آن دو را ترک گوید؛ چنان که امام صادق علیهالسّلام فرمودند: دنیا بر اهل آخرت حرام است و آخرت بر اهل دنیا حرام است؛ «وَ هُما حَرامانِ عَلیٰ أهلِ اللهِ[5]» هم دنیاطلبی و هم آخرتطلبی، هر دو بر اهلُ الله حرام است. «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ» یعنی این؟ یا بنا به روایتی تعلّق به زن و فرزندانت را از قلبت خارج کن. تو میخواهی پیش ما بیایی. چون میگویند وقتی موسی علیهالسّلام میخواست از کوه طور بالا بیاید؛ نگران زن و فرزندانش بود که در سرما، پایین کوه ایستاده بودند. خداوند فرمود: دلبستگی به آنها را از قلبت بیرون کن. [6] «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ‏ إنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً».  تازه اینها در مورد موسای کلیم علیهالسّلام است. او کجا به گَرد پای معراجِ رسول الله، خاتم النّبییّن راه دارد؟! فرمود میخواهم تو را وارد وادییی کنم و تو پا در وادییی بگذاری که قبل از تو اَحَدی گام در آن ننهاده و پس از این هم اَحَدی جز تو کسی گام در آن وادی نخواهد نهاد. لذا این پاها باید طاهر و پاک باشد.

....................................................

1. امام خمینی، سرّ الصلوة، مقالهی اولیٰ، فصل چهارم، ص 46 و قریب به آن، صدوق، امالی، مجلس 35.

2. شیطان نزد حضرت آدم آمد و گفت: «هَلْ أدُلُّكَ عَلىٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلىٰ‏[1]» به آدم گفت میخواهی تو را به شجرهای که شجره­ی خُلد و جاودانگی است، دلالت کنم؟ اگر از این درخت بخورید، جاوید و همیشگی خواهید شد و به مُلکی که فسادپذیر نیست، به فرمانروایییی که فسادپذیر و تباهشدنی نیست؛ راه پیدا میکنید. این وعدهها را به حضرت آدم داد که او را فریفت. حضرت آدم هم که اصلاً دروغ نشنیده بود و نمیدانست دروغ یعنی چه؛ نمیتوانست تصوّر کند ابلیس دروغ میگوید. از آن سو، در طبع و فطرت همهی انسانها میل به جاودانگی و مُلک فسادناپذیر وجود دارد. این میل، میل خوب و درستی است. منتهیٰ باید جای درست آن را پیدا کرد؛ نباید عوضی گرفت. فکر نکنیم رسیدن به ریاست جمهوری و رهبری، وزارت و وکالت، «مُلْکٍ لا یَبلیٰ» است. فکر نکنیم ما همیشه در دنیا هستیم و «شَجَرَةُ الْخُلد» است؛ عوضی نگیریم. و الاّ اصلِ میل، میلِ درستی است و خدا آن را در فطرت بشر نهاده است. منتهیٰ باید جای درست آن پیدا شود..

3.   صدوق، علل الشّرایع، ص 312.

4. سورهی طه، آیهی 12.

5. ابن ابی جمهور احسائی، عوالی اللئالی، ج 4، ص 119.

6. مجلسی، بحار، ج 13، ص 65. 

 

منبع: مقدّمه‌ای بر مبحث «نماز» از کتاب «مصباح الهدیٰ»، استاد مهدی طیّب

معـــــــــــــــــراج نامه(76)

حقیقت و ادب طهارت در نماز(5)

 

کمی به این احادیث فکر کنید. در این احادیث فقط احکام ظاهری وضو نیست. همانطور که گفتیم؛ احکام ظاهری وضو شرط لازم است؛ امّا بفهمیم که کافی نیست.

حدیث دوّم که در «علل الشّرایعِ» صدوق آمده؛ این است: «جاءَ نَفَرٌ مِنَ‏ الْيَهُودِ إلىٰ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ» تعدادی از یهودیها نزد پیغمبر اکرم صلّی‌‌اللهعلیهوآلهوسلّم آمدند. «فَسَألُوهُ عَنْ مَسائِلَ‏َََ» راجع به مسائلی از حضرت سؤال پرسیدند. «فَكانَ فِيما سَألُوهُ‏» از جملهی چیزهایی که از پیغمبر پرسیدند، این بود: «أخْبِرْنا يا مُحَمَّدُ ِلأيِّ عِلَّةٍ تُوَضَّاُ هذِهِ الْجَوَارِحُ اْلأرْبَعُ وَ هِيَ أنْظَفُ الْمَواضِعِ فِي الْجَسَدِ» به پیغمبر اکرم صلّی‌‌اللهعلیهوآلهوسلّم عرض کردند: به ما خبر بده به چه علّت شستن این چهار عضو در وضو واجب شد؛ درحالیکه این چهار عضو، تمیزترین عضوهای بدن می­باشند؟ به چه خاطر شستن این چهار عضو واجب شد؟ «فَقالَ النَّبِيُّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ‏» حضرت پاسخ فرمودند: «لَمّا أنْ وَسْوَسَ الشَّيْطانُ إلىٰ آدَمَ دَنا مِنَ الشَّجَرَةِ وَ نَظَرَ إِلَيْها» وقتی حضرت آدم در بهشت فریب وسوسه­ی شیطان را خورد و به شجرهی ممنوعه نزدیک شد و به آن نگاه کرد؛ «فَذَهَبَ ماءُ وَجْهِهِ»  آبروی او ریخت؛ آبِ روی او ریخت. «ثُمَّ قامَ وَ مَشىٰ إلَيْها» بعد حضرت آدم از جایش بلند شد و قدم زد و نزدیک آن درخت رفت. «وَ هِيَ أوَّلُ قَدَمٍ مَشَتْ إِلَى الْخَطِيئَةِِ» و این اوّلین قدمی بود که به سوی خطیئه و گناه برداشته شد. «ثُمَّ تَناوَلَ بِيَدِهِ مِنْها مِمّا عَلَيْها وَأكَلَ‏» بعد هم به سوی آن درخت دست دراز کرد و میوههای آن درخت را با دستهایش کَند و خورد. «فَتَطایِرَ الْحُلِيُّ وَ الْحُلَلُ عَنْ جَسَدِه‏» با این گناهی که مرتکب شد؛ تمام زیورها و جامههای فاخری که بر پیکرش بود؛ همه پرواز کرد و رفت. برهنه شد. «فَوَضَعَ آدَمُ يَدَهُ عَلىٰ اُمِّ رَأسِهِ وَ بَكىٰ‏» وقتی حضرت آدم دید چه بلایی به سرش آمد؛ دستها را بر سر گذاشت و شروع کرد هایهای بر حال زار خود گریستن. «فَلَمّا تابَ اللهُ عَلَيْهِ» سپس هنگامیکه خدا توبهی آدم را پذیرفت؛ «فَرَضَ عَلَيْهِ وَ عَلىٰ ذُرِّيَّتِهِ» خدای متعال بر حضرت آدم و بر ذریّه و فرزندان و نسل او واجب کرد؛ «تَطْهِیرَ هذِهِ الْجَوارِحِ اْلأرْبَعِ» این چهار عضو را که اعضایی بودند که در ماجرای گناه آدم علیهالسّلام  دخالت داشتند؛ تطهیر کند. در بحث عصمت توضیح دادهایم که مقصود از این گناه، تَرکِ اَولیٰ است و معصیت به معنای گناهی که خلاف عصمت است نیست. خدا به حضرت آدم و به ذریّه و نسل او امر کرد که این چهار عضو را که در گناه نقش داشتند؛ بشوید. «وَ أمَرَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَسْلِ الْوَجْهِ لِما نَظَرَ إلَى الشَّجَرَةِ» خدا به خاطر این که حضرت آدم به آن درخت نگاه کرد و به سوی آن روی آورد؛ امر کرد در وضو صورت را بشوید. «وَ أمَرَهُ بِغَسْلِ الْيَدَيْنِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ لِما تَناوَلَ بِهِما» و به خاطر این­که دستهایش به سوی درخت ممنوعه دراز شد و با آنها میوهها را کَند و خورد؛ خداوند به او امر کرد دست­ها را تا آرنج بشوید. «وَ أمَرَهُ بِمَسْحِ الرَّأسِ لِما وَضَعَ يَدَهُ عَلىٰ اُمِّ رَأسِهِ» و خدای متعال به این خاطر که آدم از سرِ ندامت و شرمندگی و گریستن، دستها را بر سرش گذارد؛ امر کرد سر را مسح کند. «وَ أمَرَهُ بِمَسْحِ الْقَدَمَيْنِ» و خدای متعال به حضرت آدم امر کرد دو پای خود را هم مسح کند؛ «لِما مَشىٰ بِهِما إلَى الْخَطِيئَةِ[1]» به خاطر این­که با آن دو، به سوی گناه قدم برداشت.

خدا میداند همین حدیث چه معانی باطنی عجیبی دارد. شما صورت ظاهرش را شنیدید؛ بهشت و شجرهی ممنوعه و دست و پای انسان. ولی اگر در مراتب قوس نزول نگاه کنید؛ از آدمی که عِینِ ثابتهاش در علم حضرت حق بود؛ از آنجا ما بهشت داریم؛ آدم داریم؛ شجرهی ممنوعه داریم؛ خوردن آن میوه داریم؛ از آن مرتبه که در علم حضرت حقّ است؛ این مراتب، مرتبه به مرتبه شروع میشود تا بیاید به اَعیان خارجیّه و در مراتب مختلف اعیان، در عوالم جبروت و ملکوت و ناسوت. همهی این مراتب آدم دارد؛ همهی این مراتب بهشت دارد؛ همهی این مراتب شجرهی ممنوعه دارد و  این که مقصود از هر کدام از اینها چیست؛ گفتنش زمان بسیاری میبرد و بحثهای عمیقی است و این که معصیت و خطیئهی در هر یک از این مراتب چیست؛ بحث مفصّلی است. از جمله این که در یک مرتبه، توجّه به کثرات، خوردن میوهی شجرهی ممنوعه است. همین دو روایت را در حدّی که فقط ظاهر روایت را شنیده باشیم؛ خواندم تا یک مقدار آشنا شویم به این­که در عبادات و اعمالی که انجام میدهیم اسراری نهفته است و در باطنشان حقایقی نهفته است.

....................................................

 ۱. حرّ عاملی، وسائل الشّیعه، ج 1، ص 395.

منبع: مقدّمه‌ای بر مبحث «نماز» از کتاب «مصباح الهدیٰ»، استاد مهدی طیّب

معـــــــــــــــــراج نامه(75)

حقیقت و ادب طهارت در نماز(4)

در کتاب «عیون اخبار الرّضا علیهالسّلام» از علیّ بن موسی الرّضا علیهالسّلام روایت شده است که حضرت فرمودند: «إِنَّما اُمِرَ بِالْوُضُوءِ وَ بُدِئَ بِهِ ِلأَنْ يَكُونَ الْعَبْدُ طاهِراً إِذا قامَ بَيْنَ يَدَيِ الْجَبّارِ وَ عِنْدَ مُناجاتِهِ إِيّاهُ مُطِيعاً لَهُ فِيما أمَرَهُ نَقِيّاً مِنَ اْلأدْناسِ وَ النَّجاسَةِ مَعَ ما فِيهِ مِنْ ذَهابِ الْكَسَلِ وَ طَرْدِ النُّعاسِ وَ تَزْكِيَةِ الْفُؤادِ لِلْقِيامِ بَيْنَ يَدَيِ الْجَبّارِ» حضرت فرمودند: برای این به وضو امر شد که بنده هنگامی که میخواهد در پیشگاه خدای جبّار به عبادت قیام کند و با او به مناجات و گفتگوی محرمانه و عاشقانه و خصوصی بپردازد؛ وجودش طاهر و پاک باشد تا شایستهی محضر پروردگار باشد. «مُطِيعاً لَهُ فِيمَا أمَرَهُ» در آنچه خدا به او امر کرده؛ مطیع پروردگارش باشد. «نَقِيّاً مِنَ الأدْناسِ وَ النَّجاسَةِ» و در پیشگاه حضرت حق از همهی کثافات و نجاسات پاک باشد. همهی وجودش از نجاسات و کثافات جسمی، نفسی، روحی، قلبی، سرّی، تا بالاترین مرتبهی وجود انسان، پاک باشد. «مَعَ ما فِيهِ مِنْ ذَهابِ الْكَسَلِ وَ طَرْدِ النُّعاسِ» علاوه بر این، وضو گرفتن سبب میشود کسالت و خوابآلودگی او هم برطرف شود و هنگام نماز سرزنده و شاداب باشد. «وَ تَزْكِيَةِ الْفُؤادِ لِلْقِيامِ بَيْنَ يَدَيِ الْجَبّارِ» و امر شد به وضو، برای تزکیهی قلب برای ایستادن در پیشگاه خدای جبّار. معلوم است که با آبی که من دستم را وضو میگیرم؛ قلبم پاک نمیشود. پس معلوم است که در اینجا سخن از وضوی دیگری است که در دلِ وضو و در سرِّ وضوی ظاهری نهفته است. «وَ تَزْكِيَةِ الْفُؤادِ لِلْقِيامِ بَيْنَ يَدَيِ الْجَبّارِ» سپس حضرت جزئیّات وضو را بیان فرمودند: «وَ إنَّما وَجَبَ عَلَى الْوَجْهِ‏ وَ الْيَدَيْنِ‏ وَ الرَّأسِ‏ وَ الرِّجْلَيْنِ‏» وضو برای صورت، دو دست، سر و دو پا واجب شد. چرا؟ «ِلأنَّ الْعَبْدَ إِذا قامَ بَيْنَ يَدَيِ الْجَبّارِ فَإِنَّما يَنْكَشِفُ عَنْ جَوارِحِهِ وَ يُظْهِرُ ما وَجَبَ فِيهِ الْوُضُوءُ» فرمودند: به این علّت واجب شد این عضوها در وضو شسته شود که وقتی بنده در پیشگاه خدا میایستد؛ این عضوها در پیشگاه خدا ظاهر است. صورتی که رو به خدا کرده است؛ دستهایی که یا به ادب در پیشگاه خدا افتاده و یا به نیاز به پیشگاه خدا دراز شده است؛ پاهایی که بر آنها ایستاده و قیام کرده و در پیشگاه خدا ایستاده است. لذا این عضوها باید شسته شود. بعد حضرت فرمودند: «وَ ذلِكَ بِأنَّهُ بِوَجْهِهِ يَسْجُدُ وَ يَخْضَعُ» واجب شد صورت در وضو شسته شود؛ چون با صورت است که در پیشگاه خدا سجده و ابراز خضوع و فروتنی و شکستگی میکند. «وَ بِيَدِهِ يَسْألُ وَ يَرْغَبُ وَ يَرْهَبُ وَ يَتَبَتَّلُ» و در نماز، با دستها از خدا درخواست میکند و به سوی خدا رغبت میجوید و همهی وجودش را ترس فرا میگیرد و از غیر خدا منقطع میشود. لذا این دستها هم باید شسته شود. «وَ بِرَأسِهِ يَسْتَقْبِلُ فِي رُكُوعِهِ وَ سُجُودِهِ» و هنگامی که به رکوع و سجده میرود؛ این سر اوست که به جلو میرود و از محبوبش، خدای متعال، استقبال میکند. لذا سر هم باید تطهیر شود. «وَ بِرِجْلَيْهِ يَقُومُ وَ يَقْعُدُ[1]» و با پاهاست که در نماز قیام و قعود میکند، و برمی­خیزد و مینشیند؛ لذا پاها هم باید تطهیر شود.

....................................................

1. حرّ عاملی، وسائل الشّیعه، ج 1، ص 367.

 

منبع: مقدّمه‌ای بر مبحث «نماز» از کتاب «مصباح الهدیٰ»، استاد مهدی طیّب 

معـــــــــــــــــراج نامه(74)

حقیقت و ادب طهارت در نماز(3)

به بحث وضو نزدیکتر شویم و به جزئیاتی از بحث وضو توجّه مختصری کنیم. شما در وضو صورتتان را می شویید؛ چرا؟ چون این صورت به غیر خدا رو کرده است. این صورت به غیر خدا و به دنیا توجّه و اِقبال کرده است؛ لذا باید شسته شود. چراکه شایستگی ملاقات با خدای متعال را ندارد. چشمی که غیر خدا را دید؛ گوشی که سخن و صدای غیر خدا را شنید؛ زبانی که با غیر خدا حرف زد؛ اینها را باید شست؛ لذا در وضو صورت را می شوییم. دستها را هم در وضو می­شوییم؛ چرا؟ چون این دستها برای غیر خدا کار کرده است؛ کار دنیا کرده است. اینها باید شسته و پاک شود. دستهایی که برای غیر خدا کار کرده است، برای نفس کار کرده است؛ برای دنیا کار کرده است؛ برای خلق کار کرده است؛ باید شسته شود. لذا در وضو دست را میشویید. در وضو سر را مسح می‌‌کشید؛ چرا؟ چون به غیر خدا فکر کرده است. با مسح شیدن، سر را از اندیشیدن به غیر خدا و از فکر کردنِ در مورد دنیا، پاک میکنید. در وضو پاها را مسح میکنید؛ چرا؟ چون پا به سمت دنیا رفته است و قدم به سوی دنیا برداشته است؛ در پی دنیاطلبیها گام زده است؛ به سمت غیر خدا رفته است؛ لذا این پاها باید پاک شود تا شایستگی ایستادن در برابر خدا پیدا کند. صورت را میشویید؛ چون باید شایستگی رو کردن به خدا و سجده کردن درپیشگاه حضرت حق را پیدا کند. دستها را میشویید؛ چون در نماز میخواهید با این دستها قنوت بخوانید و دعا کنید. این دستِ آلودهی به همهی آلودگیها کجا شایستگی دراز شدن در پیشگاه خدا را دارد؟ در نتیجه باید شسته شود. پاها را میشویید؛ مسح میکنید؛ چون میخواهید با این پاها در پیشگاه خدا بایستید و بنشینید. پاها باید پاک باشد تا شایستگی قیام و قعود در محضر الهی را پیدا کند. غسل از این هم بالاتر است؛ در غسل، چون انسان بیشتر در عالم طبیعت فرورفته و بیشتر به حیوانیّت میل کرده است؛ باید همهی بدن شسته شود. باید همهی وجود شسته شود. تطهیر همهی بدن لازم است. در تیمّم با خاک، شما از تکبُّر، انانیّت، خودبزرگبینی، خودبینی، عُجب، غرور، فخر و کبر، پاک و مطهّر میشوید؛ و برای حضور در پیشگاه خدا شکستی بیشتری پیدا میکنید.

در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس            بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است

فرمود: «أنَا عِندَ الْمُنکَسِرةُ قُلُوبُهُمْ[1]» منِ خدا نزد دلهای شکستهام. برای این شکستگی، خضوع و فروتنی در پیشگاه حق، امر شد دستها را به خاک بزن و صورتت را با دست خاکآلود مسح کن تا به فروتنی لازم برای حضور در محضر حقّ متعال نایل شوی.

گفتیم که هم آب و هم خاک طهور است. قرآن فرمود: «وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً[2]» آب را  طهور قرار دادیم. پیغمبر اکرم صلّی‌‌اللهعلیهوآلهوسلّم نیز فرمودند: «جُعِلَتْ لِيَ اْلأرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً[3]» زمین برای منِ رسول الله هم سجدهگاه قرارداده شد؛ هم مسجد است و هم طهور. پس هم آب طهور قرار داده شد و هم خاک؛ هر دو طهورند؛ هر دو پاک و پاککنندهاند. همانطور که ظاهر را با آب یا با خاک، با وضو یا با تیمّم، تطهیر میکنیم؛ باید باطن را هم تطهیر کرد. یعنی باید با آبِ رحمتِ حق و ترابِ ذُلِّ عبودیت و مسکنت و فقر در پیشگاه خدا، باطن خویش را هم تطهیر کرد؛ تا روح وضو و تیمّم در کالبد ظاهری آنها دمیده شود و  طهارت لازم برای حضور در پیشگاه حقّ متعال فراهم گردد.

....................................................

1. شهید ثانی، منیة المرید، ص 123.

2. سورهی فرقان، آیهی 48.

3. حرّ عاملی، وسائل الشّیعه، ج 3، ص 350.

 

منبع: مقدّمه‌ای بر مبحث «نماز» از کتاب «مصباح الهدیٰ»، استاد مهدی طیّب

معـــــــــــــــــراج نامه(73)

حقیقت و ادب طهارت در نماز(2)

 

«فَإِذَا اسْتَعْمَلَها بِالْحُرْمَةِ انْفَجَرَتْ لَكَ عُيُونُ فَوائِدِهِ عَنْ قَرِيبٍ‏» اگر تو این دستورالعملهای فراوانِ واجب و مستحب را که در وضو وجود دارد، به کار ببندی؛ به زودی چشمههای فوائد و بهرههای نهفتهی در آنها گشوده میشود و فَوَران خواهد کرد و تو از آنها بهرهمند میشوی. اگر میخواهی از آن فواید بهرهمند شوی؛ باید آنها را به کار ببندی.

 سپس حضرت فرمودند همانگونه که آب به راحتی با همه چیز ممزوج میشود؛ تو هم به همان راحتی با مردم قاطی شو. « ثُمَّ عاشِرْ» به همان راحتی و سهولت که آب با چیزها ممزوج میشود، تو با مردم معاشرت کن.

«يُؤَدِّي كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَقَّهُ وَ لا يَتَغَيَّرُ عَنْ مَعْنَاهُ‏» آب را ببین که چگونه به راحتی حقّ هر چیزی را اَدا می­کند؛ امّا خودش از آب بودن دست برنمیدارد. یعنی اِصالت خود را حفظ میکند. تو هم همینگونه با مردم معاشرت کن؛ آمد و شد داشته باش؛ ارتباط برقرار کن؛ حقّ هر کدام را ادا کن؛ امّا نکند اِصالت خودت را از دست بدهی! آب را ببینید که چگونه با هر چیزی ممزوج میشود؛ ولی H2O بودنش سر جایش است. هر چیزی در آن حل میشود؛ با هر چیزی ممزوج میشود؛ امّا آب بودن خود را از دست نمیدهد. آب را ببینید که در هر ظرفی بریزید؛ به شکل آن درمیآید. در یک لیوان بریزید؛ به شکل لیوان در میآید. در پارچ بریزید؛ به شکل پارچ در میآید. در استخر بریزید؛ به شکل استخر در میآید. هیچ شکنندگییی ندارد؛ حالت درگیری ندارد. به راحتی به شکل آن فضا درمیآید؛ امّا اصالت خود را از دست نمیدهد. آببودن خود را از دست نمیدهد. مؤمن هم اینگونه است؛ درهر محیطی ،با هر شرایطی که داشته باشد، وارد شود؛ به راحتی در آن محیط جا میافتد؛ امّا این سبب نمیشود که اصالت ایمانی خود را از دست دهد. با حفظ اصالت خود، میتواند به راحتی با همه معاشرت کند. حضرت فرمودند وقتی وضو میگیری؛ این درس را از آب بیاموز.

«مُعْتَبِراً لِقَوْلِ الرَّسُولِ صَلَّیاللهُعَلَیْهِوَآلِهِوَسَلَّمَ مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الْمُخْلِصِ كَمَثَلِ الْماءِ» حضرت فرمودند: از این سخن رسول الله عبرت بگیر که پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم فرمودند: "مثال مؤمن مخلِص، مثال آب است." مؤمن مخلص مثل آب، زلال است؛ مثل آب، لطیف است؛ مثل آب، بدون اینکه ایمان خود را ببازد و اصالت خود را از دست دهد؛ با همه معاشرت میکند. سپس حضرت فرمودند:

«وَ لْتَكُنْ صَفْوَتُكَ مَعَ اللهِ تَعَالىٰ فِي جَمِيعِ طاعَتِكَ كَصَفْوَةِ الْماءِ حِينَ أنْزَلَهُ مِنَ السَّماءِ وَ سَمّاهُ طَهُوراً» در همهی طاعتهایت که برای خدای متعال به جا میآوری؛ صفای باطنت را مثل صفای آبی قرار بده که از آسمان میبارد و پاکِ پاک است و خدای متعال آن آب را طَهُور نامیده است. این­گونه با خدا باصفا باش؛ بی شیلهپیله، بی­دورنگی و دورویی، بی­قصد و غرض، بی­خودنمایی و ریا، خالصِ خالص باش. صِدق و صفای در رابطه با خدا را از آب بیاموز؛ هنگامی که خدا آب را از آسمان فرو میفرستد؛ چقدر صاف و بیآلایش است! چقدر زلال است! چقدر ظاهر و باطنش یکی است! چقدر پاک و نیالوده است! تو هم هنگام عبادت با پروردگارت اینگونه باش.

«وَ طَهِّرْ قَلْبَكَ بِالتَّقْوىٰ وَ الْيَقِينِ عِنْدَ طَهَارَةِ جَوَارِحِكَ بِالْماءِ[1]» هنگامی که اعضا و جوارح خودت را با آب تطهیر میکنی و وضو میگیری؛ همزمان، قلب خود را نیز با تقوا و یقین تطهیر کن. یعنی وضو فقط وضوی بدن با آب نیست؛ بلکه قلبت هم باید با تقوا وضو بگیرد. خودِ تقوا هم دارای مراتبی است. از تقوای ظاهری که آلوده نشدن به معصیت است شروع میشود تا مراتب بلندتر تقوا؛ تقوای نفس که آلوده نشدن به خُلق زشت و اخلاق ذَمیمه است؛ تقوای دل که آلوده نشدن و تعلّق نداشتن به غیر خدا است. حضرت فرمودند وقتی بدن و جسمت با آب وضو میگیرد؛ قلبت هم با تقوا و یقین وضو بگیرد. یقین بالاترین مرتبهی ایمان است.

این جملات خوب به ما میفهماند که وضو فقط همین عمل ظاهرییی که انجام میدهیم نیست؛ حقایق بلندی در وضو نهفته است که باید آنها را فراگرفت و بهره برد. یعنی وقتی انسان وضو میگیرد؛ در صفای آب فکر کند و با خدای خود اهل صفا شود؛ اهل صدق و  راستی شود؛ دست از نفاق و چندرنگی بردارد. اگر ادّعای ایمان کرد؛ به اقتضای ایمان هم رفتار کند. اهل صدق باشد؛" صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست."

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان، به صدق           

             بدرقه­ی رهت شود همّتِ شهنهی نجف

یعنی اگر در راه بندگی حضرت حق، اهل صدق باشی؛ همّت امیرالمؤمنین علیهالسّلام بدرقهی راهت خواهد شد. با صدق و صفا در راه بندگی خدا قدم بزن و همهی مراتب اخلاص را، که دارای مراتب متعدّدی است، در جان خود مستقر ساز. پس مؤمن وقتی به سراغ آب میرود؛ باید از آب بیاموزد که در مسیر بندگی خدا مانند آب زلال و خالص باشد و با بندگان خدا هم با اخلاص رفتار کند و اهل دورویی و دورنگی نباشد. هم در راه حقّ متعال و هم در راه خَلق، از اَعمال و ارادهی خود بگذرد و خود را کارهای نبیند. حول و قوّهای برای خود نبیند.  در وضو این­که دستهایتان را میشویید، یعنی خود را از فاعلیّت می­شویید. هیچ هنر و توانایی و حول و قوّهای را به خود نسبت نمیدهید. به جزئیّات وضو که رسیدیم؛ به اینها اشاره میکنیم. از سوی دیگر انسان راجع به آبی که با آن وضو میگیرد، فکر کند که این آب چگونه مایهی حیات و زنده شدن موجودات عالم طبیعت است. من هم مایهی زنده شدن باشم. چرا دل­ها را میمیرانم؟ چرا مایهی حیات و اصلاح نباشم؟ چرا مایهی کمال نباشم؟ آب، هم زنده میکند؛ هم اصلاح میکند؛ هم میرویاند. من هم در جامعه همین نقشها را با خَلق خدا داشته باشم؛ یعنی هم انسانها را تطهیر کنم؛ هم دلِ افراد غم­دیده را شاد و زنده کنم؛ انسانهایی که اهل دوری و غفلت از خدایند را متذکّر شوم و دلشان را با یاد خدا و با معارف بلند الهی زنده کنم. من هم مثل آب شوم. چگونه آب مایهی طهارت و زنده شدن است؛ مایهی روییدن است؛ من هم مایهی رویش افراد شوم؛ نه مایه­ی سرکوب و خفه کردن افراد. باعث رشد و تعالی افراد شوم. اینها درسهای وضو است. تازه اینها وقتی است که ما تازه به آب نگاه کردهایم و میخواهیم شروع به وضو گرفتن کنیم. وضو عملی است که روحی دارد. همانطور که پیشتر گفتم؛ اگر روح عبادات را از آنها بگیرید، از عبادات یک پیکر بیجان باقی میماند که هیچ کارایی و خاصیتی ندارد. اگر وضو میگیری قُربَةً اِلَی الله بگیر؛ اگر نماز میخوانی قُربَةً الی الله بخوان؛ اگر روزه میگیری قُربَةً الی الله بگیر؛ یعنی همهی اینها برای این است که تو را به قُرب خدا برساند. اینها وقتی می‌‌توانند تو را به قرب خدا برساند که زنده باشند؛ در آنها روح باشد. فقط عمل ظاهری نباشند. روزه فقط دهان بستن از خوردن و آشامیدن نباشد. نماز فقط چهار تا ذکر و دولاّ و راست شدن نباشد. روح در آنها باشد تا بتوانند چنین تأثیری بگذارند؛ چنین مایهی حیات و تقرّب الی الله باشند.

-----------------------------------------

1. امام صادق علیهالسّلام، مصباح الشّریعة و مفتاح الحقیقة، باب 10، فی الطّهارة.

 

منبع: مقدّمه‌ای بر مبحث «نماز» از کتاب «مصباح الهدیٰ»، استاد مهدی طیّب 

معـــــــــــــــــراج نامه(72)

حقیقت و ادب طهارت در نماز(1)

 

کتاب مصباح الشّریعة و مفتاح الحقیقة منسوب به امام صادق علیهالسّلام است که ظاهراً یکی از شاگران و صحابهی آن حضرت، با بهرهگیری از آموزههای عارفانهی امام صادق علیهالسّلام، آن را تدوین کرده است و کتاب بسیار عظیم و ارزشمندی است که مطالعهاش را به همه­ی دوستان تأکید کردم. قرار گذاشتیم در شرح هر بخش از نماز، آنچه که در کتاب مصباح الشّریعه در آن مورد ذکر شده است را بخوانیم. با توجه به این که بحث طهارت را تا حدودی گفتیم؛ این مبحث را  از مصباح الشّریعة میخوانیم تا ببینیم آن حضرت در بیانات عارفانهی خود در مورد بحث طهارت، که شخص مُصَلِّی باید در آستانهی نماز اختیار کند؛ چه میفرمایند.

«قَالَ‏ الصَّادِقُ‏ عَلَیْهِالسَّلامُ‏ إِذَا أرَدْتَ‏ الطَّهارَةَ وَ الْوُضُوءَ» امام صادق علیهالسّلام میفرمایند: وقتی قصد کردی تطهیر کنی و وضو بگیری؛

«فَتَقَدَّمْ إلَى الْماءِ تَقَدُّمَكَ إِلىٰ رَحْمَةِ اللهِ» رفتنت به سوی آب، همانند رفتنت به سوی رحمت حق باشد. همانگونه که به سوی رحمت الهی میروی؛ برای وضو به سمت آب برو. پس در ظاهر کار، فرد برای این­که تطهیر کند و وضو بگیرد؛ به سمت آب میرود. امّا باطن امر چیست؟ برای طهارت اختیار کردن و وضو گرفتن به سمت اقیانوس بیکرانهی رحمت حق میرود.

«فَإنَّ اللهَ تَعَالىٰ قَدْ جَعَلَ الْماءَ مِفْتاحَ قُرْبَتِهِ وَ مُناجاتِهِ وَ دَلِيلاً إِلىٰ بِساطِ خِدْمَتِهِ» چراکه خدای متعال آب را کلیدی برای تقرّب جستن و نزدیک شدن به خود قرار داده است. کلیدی برای  نجوا و مناجات با خود، و دلیل و راهبر و راهنمایی برای بِساط خدمت خویشتن قرار داده است. آب چنین چیز بزرگی است. کلید قرب و مناجات خدا و دلیل و راهنمای بِساط خدمت خدا است .

«وَ كَما أَنَّ رَحْمَةَ اللهِ تُطَهِّرُ ذُنُوبَ الْعِبادِ كَذلِكَ النَّجَاسَاتُ الظّاهِرَةُ يُطَهِّرُهَا الْماءُ لا غَيْرُ» همانگونه که رحمت الهی قلب­ها و دلهای آلوده به گناه بندگان را تطهیر و پاک می­کند؛ نجاسات ظاهری را هم فقط آب تطهیر و پاک میکند. یعنی وقتی میروی بدنت را با آب تطهیر کنی، یادت باشد باید قلبت را هم با آب رحمت حق تطهیر کنی.

«قَالَ اللهُ تَعَالىٰ: وَ هُوَ الَّذِي أرْسَلَ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً[1]» خدای متعال در کتاب عظیم خود میفرماید: این خداست که بادها را بشارتدهنده­ی پیشاروی رحمت خویش قرار داد و خدای متعال آب را که پاک و طاهر و مایهی طهارت و پاکی است؛ از آسمان فروفرستاد. «وَ قَالَ اللهُ تَعَالىٰ: وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ أ فَلا يُؤْمِنُون[2]‏» و خدای متعال در قرآن فرمود: ما از آب، هر چیز زندهای را قرار دادیم. پس آب هم طاهر و طهور است و هم مایهی حیات و زندگی است. «أ فَلا يُؤْمِنُون‏» آیا ایمان نمیآورید؟

امام صادق علیهالسّلام بعد از استشهاد به این دو آیه فرمودند: «فَكَما أحْيا بِهِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مِنْ نَعِيمِ الدُّنْيا كَذلِكَ بِرَحْمَتِهِ وَ فَضْلِهِ جَعَلَ حَياةَ الْقُلوبِ بِالطّاعاتِ»: همانگونه که خدای متعال حیات و زنده بودن هر چیزی از نعمت­های دنیوی را از طریق آب محقّق نمود و چیزها را با آب زنده کرد؛ همانگونه خدای متعال باب رحمت و فضل خود و حیات و زنده شدن قلبها را با طاعت خویش قرار داد. همانگونه که آب مایهی زنده بودن موجودات عالم طبیعت است؛ طاعت حق مایهی زنده شدن قلبها و دلهای اهل طاعت است.

«فَتَفَكَّرْ فِي صَفاءِ الْماءِ وَ رِقَّتِهِ وَ طُهْرِهِ وَ بَرَكَتِهِ وَ لَطِيفِ امْتِزاجِهِ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ» حال که کنار آب آمدی و میخواهی با آن وضو بگیری؛ کمی در مورد صفایی که آب زلال دارد، در مورد لطافت، طهارت، برکت و در مورد ممزوج شدن لطیف آب با هر چیز، که چگونه راحت با هر چیزی ممزوج می شود، فکر کن. حضرت فرمودند اندکی به هر کدام از این نکتهها فکر کن؛ ببین در هریک از اینها چه درسهای بزرگی است. صفای این آب، چه صفایی را به تو میآموزد؟ رقّت این آب، چه رقّت قلبی را به تو الهام میکند و میآموزد؟ برکت این آب با تو چه میگوید؟ و این­که چقدر راحت با هر چیز ممزوج میشود و درمیآمیزد؛ این به تو چه درسی را در زندگی میآموزد؟ در مورد اینها فکر کن.

«وَ اسْتَعْمِلْهُ فِي تَطْهِيرِ اْلأعْضاءِ الَّتِي أمَرَكَ اللهُ بِتَطْهِيرِها» و آب را برای تطهیر عضوهایی که خدای متعال، به تطهیر آنها با آب در هنگام وضو، امر کرده است؛ به کار ببند.

«وَ آتِ بِأدائِها فِي فَرائِضِهِ وَ سُنَنِهِ» و به همهی آداب وضو، چه آداب واجبش که فریضه است، چه آداب مستحبّ وضو که سنّتهای وضو است، عمل کن.

«فَإِنَّ تَحْتَ كُلِّ واحِدَةٍ مِنْها فَوائِدَ كَثِيرَةٍ» چرا که زیر هر کدام از این نکات واجب یا مستحب که در وضو است؛ فایدههای بسیار فراوانی نهفته است.

-----------------------------------------

1. سورهی فرقان، آیهی 48.

2. سورهی انبیاء، آیهی 30.

 

منبع: مقدّمه‌ای بر مبحث «نماز» از کتاب «مصباح الهدیٰ»، استاد مهدی طیّب

 

معـــــــــــــــــراج نامه(71)

تأکید مجدّد بر اهمیّت نماز و حقایق و اسرار آن(۲)

 

«بَذَلَ عَرَضَهُ‏ تَمَثَّلَ‏ غَرَضَهُ‏» آنچه نمازگذار از سرمایههای دنیا دارد؛ همه را در راه خدا بَذل کرده است. اگر سرمایههای مادّی دارد؛ آبرویی دارد؛ موقعیّتی دارد؛ دانشی دارد؛ هرچه دارد، همه را در راه خدا بذل کرده است و هدفی را که دارد نیز پیشاروی خود قرار داده است و به سوی آن حرکت میکند؛ بدون ذرّهای تمایل و انحراف به سمتهای دیگر.

« وَ بَذَلَ فِي اللهِ الْمُهْجَةَ» و خون قلب خود را هم در راه خدا بذل کرده و جان خود را ایثار کرده است.

«وَ تَنَكَّبَ إلَيْهِ الْمَحَجَّةَ» و از هر چه غیر خدا است روی برگردانده و از کلّ ماسِوَیالله رو به خدای متعال کرده است.

« غَيْرَ مُرْتَغِمٍ‏ بِارْتِغامٍ‏» هنگامی که بینی بر خاک میگذارد؛ اظهار ذلّت و خواری که در سجده، در پیشگاه حق دارد، ذرّهای بر او گران و دشوار نمیآید.

«يَقْطَعُ عَلائِقَ اْلاِهْتِمامِ بِغَیرِ مَنْ لَهُ قَصَدَ وَ إلَيْهِ‏ وَفَدَ وَ مِنْهُ اسْتَرْفَدَ» جز رشتهی تعلّق و دلبستگییی که به خدایی دارد که قصد او را کرده و میخواهد بر او وارد شود و همهی نیاز خود را فقط از او طالب است و میطلبد؛ تمام رشتههای تعلّق و دلبستگی و خواستن و اِهتمام را قطع کرده است.

«فَإذا أتَىٰ بِذلِكَ كانَتْ هِيَ الَّتِي‏ تَنْهىٰ‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ» وقتی فرد اینهایی را که گفتم توانست انجام دهد؛ آنوقت است که نمازی که او انجام داده؛ نماز است و او را از فَحشا و منکر بازمیدارد. [1]

این سخن از معصوم است و معصوم به این صِراحت می­فرماید نماز چهار هزار حد دارد و چند تا از آنها را اینجا بیان کردند. پس باور کنیم نماز فقط این ظاهری که به آن میپردازیم و فقط همین افعال و اذکار نیست. این شرط لازم است؛ امّا کافی نیست.

-----------------------------------------

1. سیّد بن طاووس، فلاح السّائل، ص 23.

 

منبع: مقدّمه‌ای بر مبحث «نماز» از کتاب «مصباح الهدیٰ»، استاد مهدی طیّب 

معـــــــــــــــــراج نامه(69)

طلب معرفت نسبت به نماز

 

لفظ میگویم و معنا ز خدا میطلبم. بنده مثل یک ضبط صوت، این الفاظ را برای شما تکرار میکنم و امیدوارم به برکت دلهای پاک شما، خدا اندکی از حقائق این الفاظ را، که برای شما به زبان بنده جاری میکند؛ نصیب خود بنده هم بکند و إنشاءالله به آشنایی با حقیقت نماز نایل شویم. همانطور که گفتیم؛ نماز خلاصه همهی دین است. همهی مقامات اهل یقین در نماز خلاصه است. بنابراین اگر کسی نماز را شناخت؛ همه چیز دین را شناخته و اگر کسی نماز را به پا داشت؛ همهی دین را اقامه کرده است. لذا در قرآن هم « اَقِیمُوا الدِّینَ[1]» داریم، هم    « اَقِیمُوا الصَّلوٰةَ[2]». کسی که صلاة را اقامه کرد؛ دین را اقامه کرد. منتهی صلاة با همین معانی عمیق، که عارفان بالله از آیات و احادیث، یا از درایتها و مشاهدات باطنی خود، به عنایت پروردگار فهمیدهاند و بیان کردهاند و ما برای شما بازگو میکنیم.

إنشاءالله خدای متعال ما را با این حقائق آشناتر نماید و توفیق اقامهی صلاة را به همهی ما عنایت کند.

پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم فرمودند: «صَلّوُا کَما رَأیْتُمُونِی اُصَلِّی» نماز به جا بیاورید؛ همانگونه که میبینید من نماز به جا میآورم. این خیلی حرف عجیبی است. صورت ظاهرش این است که ما با چشم ظاهری میبینیم؛ پیغمبر صلّی­الله­علیه­و­آله وسلّم رکوع و سجده و قیام و قعودی دارند؛ و مجموعهی آنها میشود نماز. امّا « صَلّوُا کَما رَأیْتُمُونِی اُصَلِّی »؛ پیغمبر چگونه نماز میخواند؟ نماز پیامبر چه بود؟ پیغمبر ما را دعوت کرد آنگونه که خود نماز میخواند؛ ما هم نماز بخوانیم. نماز رسول الله چه بود؟! إنشاءالله کمی با این حقیقت آشنا شویم تا بفهمیم این دستور پیغمبر اکرم صلّی­الله­علیه­و­آلهوسلّم ، امر به چه بوده است. و إنشاءالله بعد از آشنا شدن، خدا توفیق دهد کم کم به مراتبی از این حقائق متحقّق و نزدیک شویم؛ به برکت صلوات بر محمّد و آل محمّد.

------------------------------------------------

1. سورهی شوری، آیهی 13.

2. سورهی بقره، آیهی 43.

 

منبع: مقدّمه‌ای بر مبحث «نماز» از کتاب «مصباح الهدیٰ»، استاد مهدی طیّب

معـــــــــــــــــراج نامه(68)

شادابی و سرزندگی برای نماز

 

در تطهیر برای نماز؛ استفاده از آب ظاهری اوّلین کاری است که فرد انجام میدهد. آب باعث شادابی و سرزندگی و صفا میشود. با کمک همین آب ظاهری و به برکت این آب، کسالت و خوابآلودگی برطرف و فرد برای حضور در محضر پروردگار، آماده میشود. این یک مرتبه است.

مرتبهی دوم، این است که اعضای خود را با آب اطاعت از پروردگار تطهیر میکند. دستی که معصیت میکرد؛ پایی که گناه میکرد؛ چشمی که گناه میکرد؛ گوشی که گناه میکرد؛ باید اعضای خود را پاک و زنده کند. اینها مردهاند و باید به سرزندگی و شادابی راه پیدا کنند. این مقصود با آب اطاعت از مولا حاصل میشود.

سوّم، باید با فکر و تفکّر در مبدأ و معاد، باطن خود را پاک و زنده و شاداب کند و خود را برای ورود به نماز آماده کند. همانطور که قبلاً گفتیم،  انسان وقتی بر سر سجّاده آمد؛ خوب است بلافاصله نایستد و تکبیرةالاحرام بگوید؛ اندکی بنشیند و فکر کند از کجا آمدهاست، چه کرده است. به مبدأ و معاد خود بیندیشد.

از کجا آمدهام؛ آمدنم بهر چه بود                         به کجا میروم آخر؛ ننمایی وطنم

راجع به مبدأ و معادش، راجع به خدا، راجع به قیامت، فکر کند. این سبب میشود باطنش سرزندگی و شادابی لازم برای عبادت را پیدا کند.

چهارم، باید به قلب خود نیز سرزندگی بدهد؛ دل خود را برای نماز زنده و آماده کند با حیات ایمان و اطمینان، که حیات قلب است. یعنی رسیدن به مقام اطمینان و نفس مطمئنّه.

پنجم، برای ورود به نماز، شخص باید با حیات تجلّیات افعالیّه و اسمائیّهو ذاتیّهی حقّ متعال به سرّ خود هم شادابی و سرزندگی دهد؛ که این خود دارای مراتب متعدّدی است.

اینگونه سرزندگی در همهی مراتب وجود سالک ایجاد میشود و فرد آماده میشود با شادابی وارد نماز شود. این هم نقش شادابیبخش آب برای ورود به نماز بود.

منبع: مقدّمه‌ای بر مبحث «نماز» از کتاب «مصباح الهدیٰ»، استاد مهدی طیّب

 

معـــــــــــــــــراج نامه(67)

ادامهی بحث طهارت (4)

 

مواردی که گفته شد؛ طهارت سالکان الی الله بود؛ همانطور که مشاهده کردید پلّهبهپلّه بالا رفتند. مرتّب خود را در مراتب عمیقتر وجود، تطهیر کردند. در کسانی که به نصّ قرآن کریم، دارای مقام طهارت مطلقاند؛ «یَطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»، در آنان که به مقام طهارت مطلقه رسیدهاند؛ یعنی محمّد و آل محمّد صلواتاللهعلیهماجمعین، همهی این طهارات، در همهی مراتب، محقّق شده است. لذا آنها به همهی کمالات راه دارند. چون هر مرتبهاز کمالات، مستلزم همان مرتبهاز طهارت است. قرآن هم فرمود: «لا یَمَسُّهُ اِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ.[1]» هر مرتبهاز مراتب وجودی انسان که به طهارت رسید؛ فرد میتواند با حقائق آن مرتبه تماس پیدا کند. لذا برای آنان که به مقام طهارت مطلقه رسیدهاند؛ به نصّ آیهی تطهیر، همهی حقائق، بی هیچ حدّ و مرزی در دسترس است و به آن حقائق متحقّقاند. اگر قبولیِ نماز و عبادات منوط به تقوا است و قرآن فرمود: «اِنَّما یَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ[2]»: منحصراً خدا از اهل تقوا میپذیرد؛ هر مرتبهاز تقوا، سبب پذیرفته شدنِ همان مرتبهاز عبادت و نماز میشود. لذا اگر شخص تقوای ظاهری دارد؛ نماز ظاهریاش پذیرفته است. ولی تقوا هم ذیمراتب است و میتواند در مراتب مختلف وجود انسان محقّق شود که این بیان دیگری از همان طهارت است. یکبار تقوای از معاصی است؛ این یک مرتبه از تقوا است و سبب میشود یک مرتبهاز نماز مقبولیّت پیدا کند. امّا تقوا هر مرتبه در وجود انسان عمیقتر و فراگیرتر شود، شخص به مرتبهی بالاتری از مقبولیّت نماز راه پیدا میکند.

این طهارت بود و کلیدِ تطهیر آب است. مفتاحِ عبادتِ خدا آب است که اگر خدا توفیق داد عبارات «مصباح الشّریعة» را بخوانیم؛ آنجا خواهیم دید امام صادق علیهالسّلام در وادی طهارت چگونه آب را معرّفی میکنند. آب کلید و مفتاحِ قرب و مناجات حقّ است؛ راه ورود به بساط خدمت پروردگار متعال است. آبی که انسان برای طهارت و تطهیر به سمت آن میرود، چیست؟ همانطور که گفتیم: «اِنْ مِنْ شَیْءٍ اِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ اِلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» رفتن به سمت هر یک از مراتب آب معنایی دارد. پایینترین مرتبهی آب، آبی است که از ابر رحمت خدا نازل شده است. انسان به آب نازل شدهاز ابر رحمت پروردگار رو میآورد؛ کثافات ظاهری بدن خود را تطهیر میکند و با آداب شرع خود را تطهیر میکند؛ چه از حَدَث اصغر، چه از حَدَث اکبر؛ چه از نجاسات؛ و چه وضو میگیرد و آمادهی نماز میشود. این یک مرتبه است.

امّا یکبار انسان به آب بالاتری رو میآورد. توجّه میکند به آبی که از سماء رحمت غفّاریّت حضرت حق نازل است. در عالم طبیعت آب از ابر نازل میشد؛ این آب از سماء غفّاریت حضرت حق به باطن عبد فرود میآید. حال با این آب چه کار میتواند بکند؟ میتواند با آدابی که برای تطهیر از گناهان و توبهی شایسته در شرع مقرّر شده، کثافات معاصی را تطهیر کند.

سوّم، مرتبهی بالاتری از آب است؛ توجّه به آبی که از سماء مشیّت پروردگار به قلب سالک نازل شده است. این آب دیگری است. با این آب باید آلودگیهای قلبی خود و کدورات قلبی و معنوی خود را تطهیر کند.

در مرتبهی چهارم، انسان به سمت آبی که از سماء واحدیّت به روحش فرود میآید، میرود. چون انسان دارای مراتب است؛ ظاهر، باطن، قلب، روح و... ؛ هر مرتبه با آبی تطهیر میشود. فرد با رفتن به سمت آبی که از سماء واحدیّت به روح او نازل شده است؛ آلودگی و نجاستِ توجّه به غیر و احساس غیریّت در عالم را از قلب خود میشوید. تا این اتّفاق نیفتد، فرد به حقیقتی که در حدیث قرب نوافل است راه ندارد. همانطور که به خاطر دارید خدای متعال فرمود: بندهی من با انجام نوافل به جایی میرسد که من او را دوست میدارم. منِ خدا چشم او میشوم که او با آن میبیند. منِ خدا گوش او میشوم که او با آن میشنود. منِ خدا دست او میشوم که او با آن میگیرد[3]. قرب نوافل مستلزم طهارت با آب نازل از سماء واحدیّت به روح سالک است.

 مرتبهی پنجم، رفتن به سمت آبی است که از سماء مطلق احدیّت نازل است که بالاتر از مقام واحدیّت است. این باران و آب به سرّ سالک نازل میشود. و او باید سرِّ خود را از نجاستِ دیدن کثرات، که آلودگیِ بزرگی است، پاک کند و اگر از این نجاست پاک شد؛ اجازهی ورود به محضر حقّ متعال را پیدا میکند.

مرتبهی ششم، تطهیر با آبی است که از سماء هویّت الهی نازل است، از رؤیت مقامات خود. همانطور که گفتیم این که انسان خود را صاحب مقام ببیند و مقامات خود را ببیند هم یکی از نجاسات است. این مرتبهی طهارت، کلید ورود به قرب فرائض است. چون در قرب نوافل خدا میگوید: منِ خدا گوش او میشوم که آن بنده با آن میشنود. منِ خدا چشم او میشوم که آن بنده با آن میبیند. قرب فرائض بالاتر است. بنده چشم خدا میشود که خدا با آن میبیند. او گوش خدا میشود که با آن میشنود. این بالاتر از مرتبهی قرب نوافل است. کلید ورود به قرب فرائض، این مرتبهاز تطهیر است.

تا اینجا مراتب سلوک الی الله است. طیّ مدارج تطهیر برای طی کردن راه به سوی خدا است. امّا از اینجا به بعد سالک واصل است و به وصل رسیده است. همان­طور که گفتیم؛ در سلوک، ابتدا راه از بیرون به درون است، پس از آن از درون به بیرون و طهارت از باطن و درون فرد ظهور نموده و در ظاهر وجودش جاری میشود.

مقداری با مقولهی طهارت، ولو با عباراتی که شاید برای بعضی از دوستان اندکی ثقیل و ناآشنا بود؛ آشنا شدیم.  

----------------------------------------

1. سورهی واقعه، آیهی 79.

2. سورهی مائده، آیهی 27.

3. کلینی، کافی، ج 2، ص 352.

 

منبع: مقدّمه‌ای بر مبحث «نماز» از کتاب «مصباح الهدیٰ»، استاد مهدی طیّب


معـــــــــــــــــراج نامه(66)

ادامهی بحث طهارت (3)

 

همانطور که گفتیم یک مرتبهی تطهیر ازالهی نجاسات است؛ نجاساتی که در ظاهر بدن وجود دارد؛ باید با آب ظاهری تطهیر شود. امّا در مراتب عمیقتر وجود ما هم باید تطهیر صورت بگیرد. همانطور که گفتیم، معدن همه چیز نزد خدا است و همه چیز از نزد حضرت حق تنزیل پیدا کرده است: «اِنْ مِنْ شَیْءٍ اِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ اِلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ[1]» خزائن همهی چیز نزد خدا است؛ در عوالم مختلف تنزیل پیدا کرده است. لذا آب ظاهری که دستمان را با آن آب میکشیم و خود را تطهیر میکنیم؛ تنزیل است. «تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالِمِینَ[2]»؛ آب مصادیق دیگری در مراتب بالاتر دارد. لذا طهارت اهل ظاهر، با آب مطلق است که خود را آب میکشند. این آب سرّ حیات است؛ فرمود: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ[3]» پس حیات میوهی این آب است. همچنین آب مایهی طهارت است؛ فرمود: «وَ هُوَ الَّذِی اَرْسَلَ الرِّیاحِ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَ اَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً[4]»: خدا کسی است که بادها را پیشقراولانِ بشارتدهندهی رحمت الهی قرار داد و ما آب را از آسمان فرو فرستادیم. آب طهور است؛ مایهی طهارت است؛ پاک و پاککننده است. نمازگزار یا با آب که پاک و پاککننده است، ظاهر را تطهیر میکند؛ یا با خاک، تیمّم میکند. خاک هم طهور است. صورت ظاهر به نظر میرسد خاک باعث کثیفی است؛ در حالی که خاک هم طهور است. پیغمبر اکرم صلّی­الله­علیه­و­آله فرمودند: «جُعِلَتْ لِیَ اْلاَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً[5]» زمین برای منِ رسول الله مسجد قرار داده شد (چون در دینهای دیگر، عبادتگاه جاهای خاصّی بود؛ کلیسا، کنیسه، معبد؛ امّا در دین اسلام شما همه جا میتوانید به نماز بایستید. تمام زمینها مسجد است؛ سجدهگاه حقّ متعال است) و زمین پاک و مایهی طهارت است. پس هم آب طهور است، هم خاک. لذا شما هم با وضو و هم با تیمّم، به طهارت میرسید. وقتی که آب وجود ندارد «فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً[6]» وقتی آب پیدا نمیکنید؛ با خاکی که پاک و طیّب و طهور است تیمّم کنید. پس هر دوی اینها مایهی طهارت ظاهر است. خاک پایینترین مرتبه در قوس نزول است. وقتی قوس نزول را طی میکنید و مراتب و عوالم هستی را پایین میآیید؛ عالم جبروت، عالم ملکوت، عالم ناسوت؛ در قاعدهی عالم ناسوت، به جمادات میرسید که خاک است. این پائینترین مرتبهی تجلّیات حقّ متعال است. پس یک مرتبه، طهارت اهل ظاهر است که یا با آب، یا با خاک، طهارت حاصل میشود.

دوّم، طهارت اهل ایمان است که مرتبهی بالاتر است. اینها خود را از نجاسات گناهان و معاصی و از بیعنان و بیکنترل عمل کردنِ شهوات و غضب در وجود خود، تطهیر میکنند. این طهارت، در مقایسه با طهارت بدن و ظاهر، عمیقتر است.

مرتبهی سوّم، طهارت اهل باطن است. طهارت اهل باطن تطهیر و تنزیه از کثافات معنوی است؛ از اخلاق زشت و روحیّات پلیدی است که ممکن است در انسان وجود داشته باشد.

مرتبهی چهارم، طهارت اهل حقیقت است. طهارت اهل حقیقت، تطهیر خویشتن است از خطورات و وسوسههای شیطانی و افکار باطل و آراء فاسدی که گمراه و گمراهکننده است. اهل حقیقت از اینها خود را تنزیه و تطهیر میکنند؛ از این که خطورات شیطانی در آنها راه پیدا کند؛ وساوس شیطانی در ایشان نفوذ کند؛ اندیشههای باطل و عقائد منحرف در آنها وجود داشته باشد.

مرتبهی پنجم طهارت، طهارت اهل قلوب و اهل دل است. طهارت اهل قلوب، از یک سو تطهیر از تلوینات است؛ از این که انسان هر لحظه به رنگی درآید. یک لحظه توجّه دارد؛ یک لحظه بیتوجّه است؛ یک لحظه در جذبهی حقّ است؛ یک لحظه خدای ناکرده در جاذبهی دنیا و نفس و در غفلت است. انسان باید خود را از این دگرگونیها و تقلّب قلوب تطهیر کند و از سوی دیگر تطهیر از این که انسان به همین علوم ظاهری و الفاظ و اصطلاحات مشغول باشد و از حقائق باز بماند. یک عمر فقط بخواند و بنویسد و بشنود و به ظواهر الفاظ، عمرش را طی کند و از حقایق باز بماند. ، این تطهیر، تطهیر اهل قلوب است.

ششم، طهارت اصحاب سرّ است. آنها خود را از احتجاب از مشاهدات، آن حجبی که مانع مشاهدات باطنی و قلبی میشود؛ پاک و تنزیه و تطهیر میکنند.

مرتبهی هفتم، طهارت اصحاب محبّت و جذبه است. اینها خود را از توجّه به غیر و غیریّت تنزیه و تطهیر میکنند. اهل جذبه و اهل محبّت خود را از حجابهای خَلقی و از این که غیری ببینند؛ چه خودشان، چه سایر مخلوقات، پاک میکنند.

مرتبهی هشتم، طهارت اصحاب ولایت است. کسانی که به مقام ولایت الهیّه راه پیدا میکنند، از این که به مقامات خود و مدارجی که به آن نائل شدهاند توجّه کنند و آنها را ببینند، خود را تطهیر میکنند. همچنین از این که در سیر بندگی، غرضی جز بندگی حضرت حق برای آنها وجود داشته باشد، خود را تطهیر مینمایند؛ هر غرضی از غرضهای حتّی بسیار بلند و متعالی. تا این که به جایی برسند که از تعیّناتِ تجلّیات اسمائیه و صفاتیّهی حقّ متعال خود را تطهیر کنند. این هم طهارت اهل ولایت است.

نهم، طهارت اصحاب صَحوِ بَعدَ الْمَحو است؛ به معنی هشیاریِ بعد از سُکر و مستی، و بیداریِ بعد از خواب. کسانی که بعد از این که محو و مدهوش و فانی در جمال حق شدند؛ دوباره به هشیاری برمیگردند؛ اینها  اصحاب صحو بعد المحوند. اینها در مقام خود، اهل تمکیناند. حالشان حال متزلزل، که گاهی باشد و گاهی نباشد، نیست. طهارت اینها از این است که خدای ناکرده دچار تلوین شوند. و حتّی تطهیر از غلبهی تجلّیات، از این که بعضی از تجلّیات به بعضی دیگر از تجلّیات غلبه کند، خود را تطهیر میکنند؛ که این آستانهی مقام رؤیت مظهریّت احدیّة الجمع است. 

-------------------------------------------

1. سورهی حجر، آیهی 21.

2. سورهی واقعه، آیهی 80.

3. سورهی انبیاء، آیهی 30.

4. سورهی فرقان، آیهی 48.

5. حرّ عاملی، وسائل الشّیعه، ج 3، ص 350.

6. سورهی مائده، آیهی 6.

 

منبع: مقدّمه‌ای بر مبحث «نماز» از کتاب «مصباح الهدیٰ»، استاد مهدی طیّب

 

معـــــــــــــــــراج نامه(65)

ادامهی بحث طهارت (2)

 

در جلسه گذشته به مقدّمات نماز رسیدیم و گفتیم که اوّلین وظیفهی مصلّی طهارت است و طهارت دو بخش دارد؛ یکی رفع نجاسات و کثافات و آلودگیها، دیگری، وضو گرفتن یا تیمّم کردن و یا غسل کردن؛ به تناسب آنچه بر مصلّی واجب است. در طهارت به معنای رفع  و حذف آلودگیها، اشاره نمودیم که اصلاً هدف و غایت دین تطهیر و پاک کردن است و خداوند انسانهایی را که برای پاک کردن خود تلاش و تقلاّ میکنند، دوست دارد: «وَ اللهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ.[1]» البتّه انسان را خدا پاک میکند. بدانید من و شما نمیتوانیم خودمان را پاک کنیم؛ خیالتان راحت باشد. امّا همین که تقلاّ میکنیم؛ خدا این تقلاّ را دوست دارد. درست است این تقلاّ به نتیجه نمیرسد؛ امّا همین تقلاّ نوعی ابراز نیاز و عرض دعا به زبان عمل است و خدا این دعا را اجابت خواهد کرد. هیچ کس، نه میتواند خود را تزکیّه کند؛ خداوند فرمود:   « فَلا تُزَکُّوا اَنْفُسَکُمْ[2] » « بَلِ اللهُ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ[3]»: شما قدرت ندارید خودتان را تزکیّه کنید؛ خدا است که کسی را که بخواهد، تزکیه میکند. در طهارت هم همینطور است؛ هیچ کس نمیتواند خودش را طاهر کند؛ امّا تقلاّیی را که شخص میکند، خوب است و خدا دوست دارد.

به راه بادیه رفتن، بِه از نشستن باطل                       که گر مراد نجویم؛ به قدر وسع بکوشم

دوست دارد یار این آشفتگی                        کوشش بیهوده، بِه از خفتگی

و همانطور که گفتیم، خاصیت این تقلاّها این است که ما را از حجاب فاعلیّت و اثربخشی فعل خودمان بیرون میبرد؛ چون ابتدا ما فکر میکنیم میتوانیم خودمان را تزکیه و تطهیر نماییم. این یک حجاب است. در حجاب فاعلیّت خودمان اسیریم. با تقلاّ و پی بردن به این­که تقلاّهای ما هیچ اثری نداشت؛ از این حجاب خارج میشویم و به مقام اضطرار میرسیم و «أمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ[4]». آنجا خدا دست به کار میشود. میگوید حالا ببین من چگونه تو را تزکیه میکنم؛ ببین من چگونه تو را تطهیر میکنم.

پس «وَ اللهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ» یعنی خدا کسانی را که برای پاک کردن خود تقلاّ میکنند؛ دوست دارد. امّا این تقلاّ به جایی نمیرسد. فرمود: «وَ لکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ[5]» خدا اراده کرده که شما را پاک کند. لذا پاکان دستگاه خدا، پاک شدههای خدایند. «اِنَّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً[6]» خدا آنها را تطهیر کرده است. ولی خدا تقلاّی عبد برای پاک کردن خود را دوست دارد. «وَ اللهُ یُحِبُّ الْمُتِطَهِّرِینَ» کمااینکه تقلاّی برای تزکیهی نفس را هم دوست دارد.

---------------------------------------

1. سورهی توبه، آیهی 108.

2. سورهی نجم، آیهی 32.

3. سورهی نساء، آیهی 49.

4. سورهی نمل، آیهی 62.

5. سورهی مائده، آیهی 6.

6. سورهی احزاب، آیهی 33.

 

منبع: مقدّمه‌ای بر مبحث «نماز» از کتاب «مصباح الهدیٰ»، استاد مهدی طیّب

 

معـــــــــــــــــراج نامه(58)

مقدّمات نماز

 

1. طهارت

نمازگزار برای اینکه نماز را به جا آورد؛ قبل از نماز باید خود را پاک و تطهیر کند. تطهیر و پاک کردن، دو مرتبه دارد. اصلاً اصل دین برای تطهیر است. در آیهی حکم وضو و تیمّم است که خدای متعال میفرماید: اگر خدا دستورالعملی به شما میدهد؛ نمیخواهد حَرَج و سختییی برای شما ایجاد کند؛ «وَ لکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ[1]» بلکه خدا اراده دارد شما را پاک کند. اصلاً دین برای اینکه انسان را پاک کند آمده است؛ برای طهارت آمده است. طهارت یکی از شروط نماز است؛ از مقدّمات نماز است؛ شرط ورود به نماز، طهارت است. انسان باید طاهر باشد تا بتواند وارد عرصهی نماز شود. یک طهارت ظاهری داریم که در احکام فقهی آمده است؛ یعنی انسان نجاساتی که وجود دارد را برطرف کند؛ خودش را آب بکشد؛ تمیز کند و دوّم وضو بگیرد.

پس طهارتی که برای عبادت و نماز لازم است دو بخش دارد؛ یکی رفع کثافات و نجاسات و آلودگیهاست؛ یعنی باید ازالهی نجاست شود؛ اگر خون و آلودگیای هست، باید پاک شود و آب کشیده شود و دوّم وضو گرفتن است، یا اگر غسلِ واجب بر گردن شخص است؛ غسل کردن است. این دو، دو بخش ضروری است. لذا در نماز ظاهری باید این کار را انجام دهیم.

در نماز باطنی هم باید همین دو کار صورت گیرد. در باطن انسان هم میتواند آلودگی باشد. اگر میخواهیم نماز ما، نماز در همهی مراتب وجود باشد؛ باید آلودگیها در سایر مراتب وجود ما هم پاک و برطرف شود؛ تطهیر شود. خودمان را آب بکشیم. منتهی آلودگی بدن را با آب ظاهری میشود تطهیر کرد؛ امّا آب ظاهری تنزیل حقیقتی است که در هر مرتبهای از مراتب بالا، مصداقی دارد و آلودگیهای هر مرتبهی وجود را با آب آن مرتبه باید شست.

خوب من میخواهم برای نماز، خودم را از نجاسات و آلودگیها پاک کنم. نجاسات چیست؟ اوّل نجاست گناه و معصیت. وقتی باطن من آلوده به نجاست معصیت است؛ نمیتوانم در باطن وارد نماز شوم. پس اوّل باید باطن را تطهیر کرد؛ نجاست معصیت را برطرف کرد. این نجاست با چه آبی پاک میشود؟ با آب توبه و رحمت حق. «التَّوبَةُ تُطَهِّرُ القُلُوبَ وَتَغْسِلُ الذُّنُوبَ[2]» توبه گناهان را میشوید و قلبها را پاک و تطهیر میکند؛ از نجاست درمیآورد. بنابراین باید اوّل سراغ نجاست گناه رفت و با توبه و اِنابه، آن را از روح و جان خود برطرف کرد. نمیخواهیم به تفصیل وارد این بحثها شویم؛ و‌‌الاّ در پی اِزالهی نجاستی که در بدن انسان است؛ راحتی است؛ لذا محلّ دفع نجاسات، مستراح نامیده شده است. انسان ظاهر خود را نگاه میکند؛ گاهی اوقات میبیند چقدر بدن و ظاهر تمیز و معطّر است؛ امّا به تعبیر امیرالمؤمنین علیهالسّلام یک نگاه هم به درون بدنت بینداز؛ تو حامل کثافاتی؛ چرا این­قدر تکبّر داری؟! فرمودند: تعجّب میکنم از انسانی که اوّلش نطفه است؛ یک آب نجس؛ آیندهاش هم که میته است؛ یک جنازهی نجس که هر که دست بگذارد باید غسل کند؛ بین نطفه و میته هم حامل کثافات است. آن­وقت او چگونه منم میزند و تکبّر میورزد؟![3]  همانطور که ظاهر انسان میتواند تمیز و معطّر باشد؛ امّا میدانید که در درون بدن چه کثافاتی وجود دارد؛ در باطن هم ماجرا همین است. و تخلیّهی این نجاسات مایهی راحت است؛ حتّی از جسم. همانطور که میدانید اگر شخصی مثلاً دچار بیمارییی شود و نتواند مدفوع یا ادرارش را دفع کند؛ چه دردی میکشد و وقتی سُند میزنند و ادرارش دفع شود؛ یا با وسیلهای امکان ایجاد میکنند مدفوعش دفع شود؛ چقدر احساس راحتی میکند. لذا همانطور که گفتیم، به محلی که این تخلیه صورت میگیرد، مُستراح میگویند. مُستراح یعنی محلّی که انسان تقاضا و طلب راحتی میکند. اگر جسم من با تخلیهی کثافات راحتی پیدا میکند، روح من چه؟ اگر معاصی، یعنی کثافاتِ معاصی از روح من تخلیه شد، که این تازه اوّلین نجاست است؛ آنجا هم روح از تخلیهی نجاستِ گناه، احساس راحتی میکند.

بعد از نجاست گناه، نجاست اخلاق فاسده است. نجاست گناه را با آب توبه میشود پاک کرد؛ نجاست اخلاق بد را چه؟ نجاست حسد، کینهتوزی، تکبّر، صفات بد اخلاقی، بخل، حرص، طمع، اینها را چگونه پاک کنیم؟ این نجاست عمیقتری است؛ این مربوط به لایهی عمیقتر وجود من است. معاصی فعلاند ولی اینها به خصوصیّات اخلاقی مربوطند. این را هم باید پاک کرد. اگر میخواهم وضو بگیرم، که خود وضو را هم خواهیم گفت که چه وضوهای متعدّدی وجود دارد؛ قبلش باید این نجاستها، یعنی نجاستهای اخلاق فاسده را پاک کنم. با معرفت و علم نافعی که انسان پیدا میکند و تمرین و ریاضتهای شرعییی که انجام میدهد، میتواند حسدش را برطرف کند؛ بخلش را برطرف کند؛ کبرش را برطرف کند؛ صفات منفی اخلاقیاش را برطرف کند. پس این مرتبهی سوّم ازالهی نجاست است و اگر نجاستهای باطنی را بگوییم؛ مرتبهی دوّم، نجاست باطنی است. چون مرتبهی اول مربوط به ظاهر و جسم بود.

مرتبهی سوّم نجاسات باطنی، نجاست توجّه به غیر خداست. توجّه به غیر خدا آلودگی عمیقتری در روح و جان انسان است که فرد دائماً حواسش به خودش است. حواسش به عالم ظاهر است و خدا را فراموش کرده است. توجّه به غیر حق، نجاست بزرگی در باطن ما است. باید خود را از این نجاست هم تطهیر کرد و ریشهی این نجاست همان محبّت دنیاست که «رَأسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ[4]» است؛ این نجاست را هم باید پاک کرد. حبّ دنیا و حبّ نفس سرچشمهی این نجاست است. خودپرستی، خوددوستی، خودبینی، خودرایی، دنیاپرستی، دنیادوستی و دنیاگرایی، ریشهی این نجاست است که در نتیجهی آن حواس انسان به خدا نیست؛ حواس انسان دائماً به دنیا و عالم ظاهر است. شخص اگر این نجاست را پاک نکند؛ اگر تا آخر عمر هم سیر و سلوک کند؛ اصلاً سالک الی الله نیست؛ چون انسانی که حواسش به دنیاست و دنیاطلب است؛ انسانی که حواسش به خودش است و نفسپرست است؛ سلوکش سلوک الی الله نیست؛ او دارد سیر و سلوک میکند تا خودش به جایی برسد. به کشف و کرامتی برسد؛ به مقامات معنوییی برسد. برای خودش میخواهد. پس سلوکش الی الکشف و الکرامه است؛ سلوک الی الله نیست. چرا به پای خدا مینویسد؟! تا کسی نتواند از خودش بیرون بیاید؛ سلوکش الی الله نیست. انسانی که هنوز از شهر خود بیرون نیامده که مسافر نیست! سالک یعنی کسی که سفر الی الله میکند. کسی که هنوز در خودش گیر است؛ در شهر خودش گیر است؛ برای منافعی که عبادت به خودش میرساند، عبادت میکند؛ برای بندگی خدا کردن عبادت نمیکند؛ کجایش سالک است؟! او مُقیم وطن نفس خود است. او سالک نشد؛ مسافر نیست؛ سائر الی الله نیست. کدام سیر؟ کدام سلوک؟ این سیر و سلوکش، سیر و سلوک الی النّفس است؛ الی الدّنیاست؛ الی الشّیطان است. سلوک الی الله نیست! پس این سوّمین مرتبهی نجاست را هم باید از وجود پاک کرد.

چهارمین مرتبهی نجاسات باطنی، جهل مرکّب است. یعنی نمیدانم و نمیدانم که نمیدانم و خودم را دانا میپندارم. و چقدر ابتلای به این نجاست فراوان است! فرد بویی از حقائق باطنی نبرده؛ فقط ظواهر را درک کرده؛ چهار کلمه در حوزه یا دانشگاه راجع به همین ظواهر عالم و ظواهر وجود انسان و ظواهر دین درس خوانده و منکر همهی مقامات باطنی اولیاء خدا است؛ منکر همهی معارف باطنی دین خدا است. این جهل مرکّب است. این فرد نمیداند که نمیداند.

آن کس که نداند و نداند که نداند             در جهل مرکّب ابدالدّهر بماند

این شخص مقامات اولیاء خدا را انکار میکند؛ میگوید اینها قصّه و افسانه است؛ ساختگی است و چون خودش به آنها نرسیده است؛ چون خودش نخوانده است؛ خودش بلد نیست؛ خودش نمیفهمد؛ حقایق باطنی و معارف بلند و عمیق دین را انکار میکند. این هم یک نجاست عظیم است و از اعظم نجاسات باطنی است. تا انسان باطن را پاک نکند و این نجاسات را برطرف نکند؛ نمیتواند سراغ طهارتِ برای عبادت برود. اگر اینها را دفع کرد؛ آن وقت نوبت به طهارت و تطهیر خودش میرسد.

-------------------------------------

1. سوره­ی مائده، آیه­ی 6.

2. تمیمی آمدی، غررالحکم، ص 195.

3. تمیمی آمدی، غررالحکم، ص 195.

4. مجلسی، بحارالانوار، ج70، ص 59.

 

منبع: مقدّمه‌ای بر مبحث «نماز» از کتاب «مصباح الهدیٰ»، استاد مهدی طیّب