معـــــــــــــــــراج نامه(66)
ادامهی بحث طهارت (3)
همانطور که گفتیم یک مرتبهی تطهیر ازالهی نجاسات است؛ نجاساتی که در ظاهر بدن وجود دارد؛ باید با آب ظاهری تطهیر شود. امّا در مراتب عمیقتر وجود ما هم باید تطهیر صورت بگیرد. همانطور که گفتیم، معدن همه چیز نزد خدا است و همه چیز از نزد حضرت حق تنزیل پیدا کرده است: «اِنْ مِنْ شَیْءٍ اِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ اِلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ[1]» خزائن همهی چیز نزد خدا است؛ در عوالم مختلف تنزیل پیدا کرده است. لذا آب ظاهری که دستمان را با آن آب میکشیم و خود را تطهیر میکنیم؛ تنزیل است. «تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالِمِینَ[2]»؛ آب مصادیق دیگری در مراتب بالاتر دارد. لذا طهارت اهل ظاهر، با آب مطلق است که خود را آب میکشند. این آب سرّ حیات است؛ فرمود: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ[3]» پس حیات میوهی این آب است. همچنین آب مایهی طهارت است؛ فرمود: «وَ هُوَ الَّذِی اَرْسَلَ الرِّیاحِ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَ اَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً[4]»: خدا کسی است که بادها را پیشقراولانِ بشارتدهندهی رحمت الهی قرار داد و ما آب را از آسمان فرو فرستادیم. آب طهور است؛ مایهی طهارت است؛ پاک و پاککننده است. نمازگزار یا با آب که پاک و پاککننده است، ظاهر را تطهیر میکند؛ یا با خاک، تیمّم میکند. خاک هم طهور است. صورت ظاهر به نظر میرسد خاک باعث کثیفی است؛ در حالی که خاک هم طهور است. پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآله فرمودند: «جُعِلَتْ لِیَ اْلاَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً[5]» زمین برای منِ رسول الله مسجد قرار داده شد (چون در دینهای دیگر، عبادتگاه جاهای خاصّی بود؛ کلیسا، کنیسه، معبد؛ امّا در دین اسلام شما همه جا میتوانید به نماز بایستید. تمام زمینها مسجد است؛ سجدهگاه حقّ متعال است) و زمین پاک و مایهی طهارت است. پس هم آب طهور است، هم خاک. لذا شما هم با وضو و هم با تیمّم، به طهارت میرسید. وقتی که آب وجود ندارد «فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً[6]» وقتی آب پیدا نمیکنید؛ با خاکی که پاک و طیّب و طهور است تیمّم کنید. پس هر دوی اینها مایهی طهارت ظاهر است. خاک پایینترین مرتبه در قوس نزول است. وقتی قوس نزول را طی میکنید و مراتب و عوالم هستی را پایین میآیید؛ عالم جبروت، عالم ملکوت، عالم ناسوت؛ در قاعدهی عالم ناسوت، به جمادات میرسید که خاک است. این پائینترین مرتبهی تجلّیات حقّ متعال است. پس یک مرتبه، طهارت اهل ظاهر است که یا با آب، یا با خاک، طهارت حاصل میشود.
دوّم، طهارت اهل ایمان است که مرتبهی بالاتر است. اینها خود را از نجاسات گناهان و معاصی و از بیعنان و بیکنترل عمل کردنِ شهوات و غضب در وجود خود، تطهیر میکنند. این طهارت، در مقایسه با طهارت بدن و ظاهر، عمیقتر است.
مرتبهی سوّم، طهارت اهل باطن است. طهارت اهل باطن تطهیر و تنزیه از کثافات معنوی است؛ از اخلاق زشت و روحیّات پلیدی است که ممکن است در انسان وجود داشته باشد.
مرتبهی چهارم، طهارت اهل حقیقت است. طهارت اهل حقیقت، تطهیر خویشتن است از خطورات و وسوسههای شیطانی و افکار باطل و آراء فاسدی که گمراه و گمراهکننده است. اهل حقیقت از اینها خود را تنزیه و تطهیر میکنند؛ از این که خطورات شیطانی در آنها راه پیدا کند؛ وساوس شیطانی در ایشان نفوذ کند؛ اندیشههای باطل و عقائد منحرف در آنها وجود داشته باشد.
مرتبهی پنجم طهارت، طهارت اهل قلوب و اهل دل است. طهارت اهل قلوب، از یک سو تطهیر از تلوینات است؛ از این که انسان هر لحظه به رنگی درآید. یک لحظه توجّه دارد؛ یک لحظه بیتوجّه است؛ یک لحظه در جذبهی حقّ است؛ یک لحظه خدای ناکرده در جاذبهی دنیا و نفس و در غفلت است. انسان باید خود را از این دگرگونیها و تقلّب قلوب تطهیر کند و از سوی دیگر تطهیر از این که انسان به همین علوم ظاهری و الفاظ و اصطلاحات مشغول باشد و از حقائق باز بماند. یک عمر فقط بخواند و بنویسد و بشنود و به ظواهر الفاظ، عمرش را طی کند و از حقایق باز بماند. ، این تطهیر، تطهیر اهل قلوب است.
ششم، طهارت اصحاب سرّ است. آنها خود را از احتجاب از مشاهدات، آن حجبی که مانع مشاهدات باطنی و قلبی میشود؛ پاک و تنزیه و تطهیر میکنند.
مرتبهی هفتم، طهارت اصحاب محبّت و جذبه است. اینها خود را از توجّه به غیر و غیریّت تنزیه و تطهیر میکنند. اهل جذبه و اهل محبّت خود را از حجابهای خَلقی و از این که غیری ببینند؛ چه خودشان، چه سایر مخلوقات، پاک میکنند.
مرتبهی هشتم، طهارت اصحاب ولایت است. کسانی که به مقام ولایت الهیّه راه پیدا میکنند، از این که به مقامات خود و مدارجی که به آن نائل شدهاند توجّه کنند و آنها را ببینند، خود را تطهیر میکنند. همچنین از این که در سیر بندگی، غرضی جز بندگی حضرت حق برای آنها وجود داشته باشد، خود را تطهیر مینمایند؛ هر غرضی از غرضهای حتّی بسیار بلند و متعالی. تا این که به جایی برسند که از تعیّناتِ تجلّیات اسمائیه و صفاتیّهی حقّ متعال خود را تطهیر کنند. این هم طهارت اهل ولایت است.
نهم، طهارت اصحاب صَحوِ بَعدَ الْمَحو است؛ به معنی هشیاریِ بعد از سُکر و مستی، و بیداریِ بعد از خواب. کسانی که بعد از این که محو و مدهوش و فانی در جمال حق شدند؛ دوباره به هشیاری برمیگردند؛ اینها اصحاب صحو بعد المحوند. اینها در مقام خود، اهل تمکیناند. حالشان حال متزلزل، که گاهی باشد و گاهی نباشد، نیست. طهارت اینها از این است که خدای ناکرده دچار تلوین شوند. و حتّی تطهیر از غلبهی تجلّیات، از این که بعضی از تجلّیات به بعضی دیگر از تجلّیات غلبه کند، خود را تطهیر میکنند؛ که این آستانهی مقام رؤیت مظهریّت احدیّة الجمع است.
-------------------------------------------
1. سورهی حجر، آیهی 21.
2. سورهی واقعه، آیهی 80.
3. سورهی انبیاء، آیهی 30.
4. سورهی فرقان، آیهی 48.
5. حرّ عاملی، وسائل الشّیعه، ج 3، ص 350.
6. سورهی مائده، آیهی 6.
منبع: مقدّمهای بر مبحث «نماز» از کتاب «مصباح الهدیٰ»، استاد مهدی طیّب
... بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ...