حقیقت و ادب طهارت در نماز(5)

 

کمی به این احادیث فکر کنید. در این احادیث فقط احکام ظاهری وضو نیست. همانطور که گفتیم؛ احکام ظاهری وضو شرط لازم است؛ امّا بفهمیم که کافی نیست.

حدیث دوّم که در «علل الشّرایعِ» صدوق آمده؛ این است: «جاءَ نَفَرٌ مِنَ‏ الْيَهُودِ إلىٰ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ» تعدادی از یهودیها نزد پیغمبر اکرم صلّی‌‌اللهعلیهوآلهوسلّم آمدند. «فَسَألُوهُ عَنْ مَسائِلَ‏َََ» راجع به مسائلی از حضرت سؤال پرسیدند. «فَكانَ فِيما سَألُوهُ‏» از جملهی چیزهایی که از پیغمبر پرسیدند، این بود: «أخْبِرْنا يا مُحَمَّدُ ِلأيِّ عِلَّةٍ تُوَضَّاُ هذِهِ الْجَوَارِحُ اْلأرْبَعُ وَ هِيَ أنْظَفُ الْمَواضِعِ فِي الْجَسَدِ» به پیغمبر اکرم صلّی‌‌اللهعلیهوآلهوسلّم عرض کردند: به ما خبر بده به چه علّت شستن این چهار عضو در وضو واجب شد؛ درحالیکه این چهار عضو، تمیزترین عضوهای بدن می­باشند؟ به چه خاطر شستن این چهار عضو واجب شد؟ «فَقالَ النَّبِيُّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ‏» حضرت پاسخ فرمودند: «لَمّا أنْ وَسْوَسَ الشَّيْطانُ إلىٰ آدَمَ دَنا مِنَ الشَّجَرَةِ وَ نَظَرَ إِلَيْها» وقتی حضرت آدم در بهشت فریب وسوسه­ی شیطان را خورد و به شجرهی ممنوعه نزدیک شد و به آن نگاه کرد؛ «فَذَهَبَ ماءُ وَجْهِهِ»  آبروی او ریخت؛ آبِ روی او ریخت. «ثُمَّ قامَ وَ مَشىٰ إلَيْها» بعد حضرت آدم از جایش بلند شد و قدم زد و نزدیک آن درخت رفت. «وَ هِيَ أوَّلُ قَدَمٍ مَشَتْ إِلَى الْخَطِيئَةِِ» و این اوّلین قدمی بود که به سوی خطیئه و گناه برداشته شد. «ثُمَّ تَناوَلَ بِيَدِهِ مِنْها مِمّا عَلَيْها وَأكَلَ‏» بعد هم به سوی آن درخت دست دراز کرد و میوههای آن درخت را با دستهایش کَند و خورد. «فَتَطایِرَ الْحُلِيُّ وَ الْحُلَلُ عَنْ جَسَدِه‏» با این گناهی که مرتکب شد؛ تمام زیورها و جامههای فاخری که بر پیکرش بود؛ همه پرواز کرد و رفت. برهنه شد. «فَوَضَعَ آدَمُ يَدَهُ عَلىٰ اُمِّ رَأسِهِ وَ بَكىٰ‏» وقتی حضرت آدم دید چه بلایی به سرش آمد؛ دستها را بر سر گذاشت و شروع کرد هایهای بر حال زار خود گریستن. «فَلَمّا تابَ اللهُ عَلَيْهِ» سپس هنگامیکه خدا توبهی آدم را پذیرفت؛ «فَرَضَ عَلَيْهِ وَ عَلىٰ ذُرِّيَّتِهِ» خدای متعال بر حضرت آدم و بر ذریّه و فرزندان و نسل او واجب کرد؛ «تَطْهِیرَ هذِهِ الْجَوارِحِ اْلأرْبَعِ» این چهار عضو را که اعضایی بودند که در ماجرای گناه آدم علیهالسّلام  دخالت داشتند؛ تطهیر کند. در بحث عصمت توضیح دادهایم که مقصود از این گناه، تَرکِ اَولیٰ است و معصیت به معنای گناهی که خلاف عصمت است نیست. خدا به حضرت آدم و به ذریّه و نسل او امر کرد که این چهار عضو را که در گناه نقش داشتند؛ بشوید. «وَ أمَرَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَسْلِ الْوَجْهِ لِما نَظَرَ إلَى الشَّجَرَةِ» خدا به خاطر این که حضرت آدم به آن درخت نگاه کرد و به سوی آن روی آورد؛ امر کرد در وضو صورت را بشوید. «وَ أمَرَهُ بِغَسْلِ الْيَدَيْنِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ لِما تَناوَلَ بِهِما» و به خاطر این­که دستهایش به سوی درخت ممنوعه دراز شد و با آنها میوهها را کَند و خورد؛ خداوند به او امر کرد دست­ها را تا آرنج بشوید. «وَ أمَرَهُ بِمَسْحِ الرَّأسِ لِما وَضَعَ يَدَهُ عَلىٰ اُمِّ رَأسِهِ» و خدای متعال به این خاطر که آدم از سرِ ندامت و شرمندگی و گریستن، دستها را بر سرش گذارد؛ امر کرد سر را مسح کند. «وَ أمَرَهُ بِمَسْحِ الْقَدَمَيْنِ» و خدای متعال به حضرت آدم امر کرد دو پای خود را هم مسح کند؛ «لِما مَشىٰ بِهِما إلَى الْخَطِيئَةِ[1]» به خاطر این­که با آن دو، به سوی گناه قدم برداشت.

خدا میداند همین حدیث چه معانی باطنی عجیبی دارد. شما صورت ظاهرش را شنیدید؛ بهشت و شجرهی ممنوعه و دست و پای انسان. ولی اگر در مراتب قوس نزول نگاه کنید؛ از آدمی که عِینِ ثابتهاش در علم حضرت حق بود؛ از آنجا ما بهشت داریم؛ آدم داریم؛ شجرهی ممنوعه داریم؛ خوردن آن میوه داریم؛ از آن مرتبه که در علم حضرت حقّ است؛ این مراتب، مرتبه به مرتبه شروع میشود تا بیاید به اَعیان خارجیّه و در مراتب مختلف اعیان، در عوالم جبروت و ملکوت و ناسوت. همهی این مراتب آدم دارد؛ همهی این مراتب بهشت دارد؛ همهی این مراتب شجرهی ممنوعه دارد و  این که مقصود از هر کدام از اینها چیست؛ گفتنش زمان بسیاری میبرد و بحثهای عمیقی است و این که معصیت و خطیئهی در هر یک از این مراتب چیست؛ بحث مفصّلی است. از جمله این که در یک مرتبه، توجّه به کثرات، خوردن میوهی شجرهی ممنوعه است. همین دو روایت را در حدّی که فقط ظاهر روایت را شنیده باشیم؛ خواندم تا یک مقدار آشنا شویم به این­که در عبادات و اعمالی که انجام میدهیم اسراری نهفته است و در باطنشان حقایقی نهفته است.

....................................................

 ۱. حرّ عاملی، وسائل الشّیعه، ج 1، ص 395.

منبع: مقدّمه‌ای بر مبحث «نماز» از کتاب «مصباح الهدیٰ»، استاد مهدی طیّب