مقدّمات نماز

 

1. طهارت

نمازگزار برای اینکه نماز را به جا آورد؛ قبل از نماز باید خود را پاک و تطهیر کند. تطهیر و پاک کردن، دو مرتبه دارد. اصلاً اصل دین برای تطهیر است. در آیهی حکم وضو و تیمّم است که خدای متعال میفرماید: اگر خدا دستورالعملی به شما میدهد؛ نمیخواهد حَرَج و سختییی برای شما ایجاد کند؛ «وَ لکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ[1]» بلکه خدا اراده دارد شما را پاک کند. اصلاً دین برای اینکه انسان را پاک کند آمده است؛ برای طهارت آمده است. طهارت یکی از شروط نماز است؛ از مقدّمات نماز است؛ شرط ورود به نماز، طهارت است. انسان باید طاهر باشد تا بتواند وارد عرصهی نماز شود. یک طهارت ظاهری داریم که در احکام فقهی آمده است؛ یعنی انسان نجاساتی که وجود دارد را برطرف کند؛ خودش را آب بکشد؛ تمیز کند و دوّم وضو بگیرد.

پس طهارتی که برای عبادت و نماز لازم است دو بخش دارد؛ یکی رفع کثافات و نجاسات و آلودگیهاست؛ یعنی باید ازالهی نجاست شود؛ اگر خون و آلودگیای هست، باید پاک شود و آب کشیده شود و دوّم وضو گرفتن است، یا اگر غسلِ واجب بر گردن شخص است؛ غسل کردن است. این دو، دو بخش ضروری است. لذا در نماز ظاهری باید این کار را انجام دهیم.

در نماز باطنی هم باید همین دو کار صورت گیرد. در باطن انسان هم میتواند آلودگی باشد. اگر میخواهیم نماز ما، نماز در همهی مراتب وجود باشد؛ باید آلودگیها در سایر مراتب وجود ما هم پاک و برطرف شود؛ تطهیر شود. خودمان را آب بکشیم. منتهی آلودگی بدن را با آب ظاهری میشود تطهیر کرد؛ امّا آب ظاهری تنزیل حقیقتی است که در هر مرتبهای از مراتب بالا، مصداقی دارد و آلودگیهای هر مرتبهی وجود را با آب آن مرتبه باید شست.

خوب من میخواهم برای نماز، خودم را از نجاسات و آلودگیها پاک کنم. نجاسات چیست؟ اوّل نجاست گناه و معصیت. وقتی باطن من آلوده به نجاست معصیت است؛ نمیتوانم در باطن وارد نماز شوم. پس اوّل باید باطن را تطهیر کرد؛ نجاست معصیت را برطرف کرد. این نجاست با چه آبی پاک میشود؟ با آب توبه و رحمت حق. «التَّوبَةُ تُطَهِّرُ القُلُوبَ وَتَغْسِلُ الذُّنُوبَ[2]» توبه گناهان را میشوید و قلبها را پاک و تطهیر میکند؛ از نجاست درمیآورد. بنابراین باید اوّل سراغ نجاست گناه رفت و با توبه و اِنابه، آن را از روح و جان خود برطرف کرد. نمیخواهیم به تفصیل وارد این بحثها شویم؛ و‌‌الاّ در پی اِزالهی نجاستی که در بدن انسان است؛ راحتی است؛ لذا محلّ دفع نجاسات، مستراح نامیده شده است. انسان ظاهر خود را نگاه میکند؛ گاهی اوقات میبیند چقدر بدن و ظاهر تمیز و معطّر است؛ امّا به تعبیر امیرالمؤمنین علیهالسّلام یک نگاه هم به درون بدنت بینداز؛ تو حامل کثافاتی؛ چرا این­قدر تکبّر داری؟! فرمودند: تعجّب میکنم از انسانی که اوّلش نطفه است؛ یک آب نجس؛ آیندهاش هم که میته است؛ یک جنازهی نجس که هر که دست بگذارد باید غسل کند؛ بین نطفه و میته هم حامل کثافات است. آن­وقت او چگونه منم میزند و تکبّر میورزد؟![3]  همانطور که ظاهر انسان میتواند تمیز و معطّر باشد؛ امّا میدانید که در درون بدن چه کثافاتی وجود دارد؛ در باطن هم ماجرا همین است. و تخلیّهی این نجاسات مایهی راحت است؛ حتّی از جسم. همانطور که میدانید اگر شخصی مثلاً دچار بیمارییی شود و نتواند مدفوع یا ادرارش را دفع کند؛ چه دردی میکشد و وقتی سُند میزنند و ادرارش دفع شود؛ یا با وسیلهای امکان ایجاد میکنند مدفوعش دفع شود؛ چقدر احساس راحتی میکند. لذا همانطور که گفتیم، به محلی که این تخلیه صورت میگیرد، مُستراح میگویند. مُستراح یعنی محلّی که انسان تقاضا و طلب راحتی میکند. اگر جسم من با تخلیهی کثافات راحتی پیدا میکند، روح من چه؟ اگر معاصی، یعنی کثافاتِ معاصی از روح من تخلیه شد، که این تازه اوّلین نجاست است؛ آنجا هم روح از تخلیهی نجاستِ گناه، احساس راحتی میکند.

بعد از نجاست گناه، نجاست اخلاق فاسده است. نجاست گناه را با آب توبه میشود پاک کرد؛ نجاست اخلاق بد را چه؟ نجاست حسد، کینهتوزی، تکبّر، صفات بد اخلاقی، بخل، حرص، طمع، اینها را چگونه پاک کنیم؟ این نجاست عمیقتری است؛ این مربوط به لایهی عمیقتر وجود من است. معاصی فعلاند ولی اینها به خصوصیّات اخلاقی مربوطند. این را هم باید پاک کرد. اگر میخواهم وضو بگیرم، که خود وضو را هم خواهیم گفت که چه وضوهای متعدّدی وجود دارد؛ قبلش باید این نجاستها، یعنی نجاستهای اخلاق فاسده را پاک کنم. با معرفت و علم نافعی که انسان پیدا میکند و تمرین و ریاضتهای شرعییی که انجام میدهد، میتواند حسدش را برطرف کند؛ بخلش را برطرف کند؛ کبرش را برطرف کند؛ صفات منفی اخلاقیاش را برطرف کند. پس این مرتبهی سوّم ازالهی نجاست است و اگر نجاستهای باطنی را بگوییم؛ مرتبهی دوّم، نجاست باطنی است. چون مرتبهی اول مربوط به ظاهر و جسم بود.

مرتبهی سوّم نجاسات باطنی، نجاست توجّه به غیر خداست. توجّه به غیر خدا آلودگی عمیقتری در روح و جان انسان است که فرد دائماً حواسش به خودش است. حواسش به عالم ظاهر است و خدا را فراموش کرده است. توجّه به غیر حق، نجاست بزرگی در باطن ما است. باید خود را از این نجاست هم تطهیر کرد و ریشهی این نجاست همان محبّت دنیاست که «رَأسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ[4]» است؛ این نجاست را هم باید پاک کرد. حبّ دنیا و حبّ نفس سرچشمهی این نجاست است. خودپرستی، خوددوستی، خودبینی، خودرایی، دنیاپرستی، دنیادوستی و دنیاگرایی، ریشهی این نجاست است که در نتیجهی آن حواس انسان به خدا نیست؛ حواس انسان دائماً به دنیا و عالم ظاهر است. شخص اگر این نجاست را پاک نکند؛ اگر تا آخر عمر هم سیر و سلوک کند؛ اصلاً سالک الی الله نیست؛ چون انسانی که حواسش به دنیاست و دنیاطلب است؛ انسانی که حواسش به خودش است و نفسپرست است؛ سلوکش سلوک الی الله نیست؛ او دارد سیر و سلوک میکند تا خودش به جایی برسد. به کشف و کرامتی برسد؛ به مقامات معنوییی برسد. برای خودش میخواهد. پس سلوکش الی الکشف و الکرامه است؛ سلوک الی الله نیست. چرا به پای خدا مینویسد؟! تا کسی نتواند از خودش بیرون بیاید؛ سلوکش الی الله نیست. انسانی که هنوز از شهر خود بیرون نیامده که مسافر نیست! سالک یعنی کسی که سفر الی الله میکند. کسی که هنوز در خودش گیر است؛ در شهر خودش گیر است؛ برای منافعی که عبادت به خودش میرساند، عبادت میکند؛ برای بندگی خدا کردن عبادت نمیکند؛ کجایش سالک است؟! او مُقیم وطن نفس خود است. او سالک نشد؛ مسافر نیست؛ سائر الی الله نیست. کدام سیر؟ کدام سلوک؟ این سیر و سلوکش، سیر و سلوک الی النّفس است؛ الی الدّنیاست؛ الی الشّیطان است. سلوک الی الله نیست! پس این سوّمین مرتبهی نجاست را هم باید از وجود پاک کرد.

چهارمین مرتبهی نجاسات باطنی، جهل مرکّب است. یعنی نمیدانم و نمیدانم که نمیدانم و خودم را دانا میپندارم. و چقدر ابتلای به این نجاست فراوان است! فرد بویی از حقائق باطنی نبرده؛ فقط ظواهر را درک کرده؛ چهار کلمه در حوزه یا دانشگاه راجع به همین ظواهر عالم و ظواهر وجود انسان و ظواهر دین درس خوانده و منکر همهی مقامات باطنی اولیاء خدا است؛ منکر همهی معارف باطنی دین خدا است. این جهل مرکّب است. این فرد نمیداند که نمیداند.

آن کس که نداند و نداند که نداند             در جهل مرکّب ابدالدّهر بماند

این شخص مقامات اولیاء خدا را انکار میکند؛ میگوید اینها قصّه و افسانه است؛ ساختگی است و چون خودش به آنها نرسیده است؛ چون خودش نخوانده است؛ خودش بلد نیست؛ خودش نمیفهمد؛ حقایق باطنی و معارف بلند و عمیق دین را انکار میکند. این هم یک نجاست عظیم است و از اعظم نجاسات باطنی است. تا انسان باطن را پاک نکند و این نجاسات را برطرف نکند؛ نمیتواند سراغ طهارتِ برای عبادت برود. اگر اینها را دفع کرد؛ آن وقت نوبت به طهارت و تطهیر خودش میرسد.

-------------------------------------

1. سوره­ی مائده، آیه­ی 6.

2. تمیمی آمدی، غررالحکم، ص 195.

3. تمیمی آمدی، غررالحکم، ص 195.

4. مجلسی، بحارالانوار، ج70، ص 59.

 

منبع: مقدّمه‌ای بر مبحث «نماز» از کتاب «مصباح الهدیٰ»، استاد مهدی طیّب